فرزانه فولادی نویسنده

4

ساعت زیبای مغرور

ساعت زیبای مغرور کنار پذیرایی ساعتی بود از چوب راش با منبت کاری زیبا، که طرح گل و بلبل رویش نقش زده بود. رنگ اش رنگ قهوه ای بود همان رنگ مبلمان پذیرایی و...

0

خانه طلایی دیوانه

درخت طلایی دیوانه اوائل از رنگ طلائی بدش می آمد. نه اینکه متنفر باشد دوست نداشت. رنگ سفید یا صورتی و یا حتی آبی را بیشتر می پسندید به شرطی که روی زلف هایش...

0

گوشه ی میدون

صبح زود بودو هوا به رنگ نیلی تمایل داشت. خورشید هنوز جرات نکرده بود به زمین نگاه کند. زمین سرد و یخ زده بود و هوا مملو از کریستالهای یخ که مثل مه همه...

1

ناجی نارنجی پوش

تورا اولین بار درکوچه دیدم که هوایش تاریک بود و هنوز روشن نشده بود، کوچه خلوت و خالی از پیاده ها بود. در نور چراغ، لباس نارنجی ات می درخشید. رنگ  قشنگی داشت به...

2

درخت گردو

درخت گردو درخت گردو لخت و عور وسط باغچه نشسته بود و کنارش بوته های رز با برگهای کَل کَل ریخته شده و تک تک غنچه های یخ زده قرار داشتند. بوته های لاله...

0

تابلوی پنجره از رنه ماگریت

با عجله وارد گالری شد مثل همیشه دیرش شده بود، انگشتش را به دستگاه حضور و غیاب زد و به سمت رختکن دوید. وسایلش را گذاشت و برچسب معرفی اش را به گردن انداخت....

1

چماق به دستها

چماق به دستها نویسنده: farzaneh foolady چماق به دستها ریحانه عکس های مجلات زن روز را چیده بود و دورش را کاملا خالی کرده بود و شکل اصلی را نگه داشته بود. مثلا یک...

0

دمش را دیگر تکان نداد

سگ از پشت پنجره داشت به کودک می نگریست. اطراف کودک پر بود از عروسک حیوانات. کودک آنها را بغل می کرد و بالا و پایین می انداخت. ناگهان چشمش به سگ افتاد ....

0

من اسکناس نیستم

در باز شد و مرد با غرولند و سر وصدا وارد شد. آقای دکتر که پشت میزش نشسته بود ناخودآگاه سرجا نیم خیز شد. منشی با عجله دنبال مرد داخل شد و در حالیکه...

1

زیر تور سفید

زیر تور سفید زیر تور سفیدی که روی سرش بود با چشمان تزیین شده ی سیاهش، داشت به مرد نگاه می کرد. قند توی دل مرد آب می شد، چون برای بدست آوردن او...

فارسی سازی پوسته توسط: همیار وردپرس