صفحه اصلی

تسبیح

تسبیحدورنمای آبشار را که دیدم، بی‌اختیار از کوه سرازیر شدم. مثل آبی که جاری بود. کوه تکه تکه بود و سنگی و از دل سنگ‌های شکافته، آب فوران می‌کرد و راهش را میان سنگها

بیشتر بخوانید >>

گلوله

«گلوله» آسمان شهر تهران قرمز تیره بود. به رنگ خون. هوا غبار آلود و صدای خش دار نفس‌های شهر خفه و گرفته به گوش می‌رسید.حکومت نظامی بود و سکوت وهم انگیزی همه‌ی شهر را

بیشتر بخوانید >>

چپ یا راست

چپ یا راست؟ همش تقصیر توعه تقصیر من ؟ به من چه؟ باز دوباره همه‌ چیزو گردن من ننداز_ اگه اون چک‌رو‌نمی‌گرفتی که بدبخت نمی‌شدیم..بس کن. اولا کدوم بدبختی بعدشم نقش خودتو هیچوقت فراموش

بیشتر بخوانید >>

شیطان

چند شبی بود که صداهای عجیبی در مجتمع مسکونی که در آن ساکن بودم به گوشم می‌رسید. این صداها را بخصوص شب‌ها که همه جا ساکت بود بیشتر و واضح تر می‌شنیدم. صدا شبیه

بیشتر بخوانید >>

محبوب منفور

محبوب منفورمارجل فی قلبین جوفینگرد نشسته بود روی زمین. چادرش با خاک یک رنگ شده بود. سفیدی روی سیاهی. زیر چانه‌اش، دوطرف چادر را گرفته بود و وسط مشتش، فشار می‌داد. آن یکی دستش

بیشتر بخوانید >>
فارسی سازی پوسته توسط: همیار وردپرس