صفحه اصلی

پلی میان طوفان

عروس و داماد در کنا رهم، در ابتدای پل معلق ایستاده بودند. عروس دامن لباس سفیدش را صاف کرد . دوطرف توری را که صورت شادابش را می پوشاند، کمی پایین تر کشید و

بیشتر بخوانید >>

خداحافظ دوست عزیز

بدون شک هرسال که می آید در توانایی خودم شک می کنم. می ترسم که نتوام در کنارش بمانم. و شاید هم واقعا نمی توانم. به همین دلیل همان اول با صاحبخانه شرط ُ

بیشتر بخوانید >>

آبش را کم نکنید

زمانی که بچه بودیم، عصرها و بخصوص عصرهای طولانی تابستان، خیلی دیر می گذشت. به مادرمان می گفتیم که حوصله مان سر رفته و او می خندید می گفت: آبش را کم کنید تا

بیشتر بخوانید >>

دومینو

دقت کرده اید گاهی یک بهم ریختگی ناچیز, همه جا را بهم می ریزد. درست مثل قطعه های دومینو که مرتب و منظم, کنار هم چیده شده اند و یکی شان. که می افتد

بیشتر بخوانید >>

خدای من

خدای من سلام خواستم با تو حرف بزنم، اما دیدم زبانی شایسته برای مناجات ندارم چطور حرف بزنم که گوش بدهی؟ چه بگویم مناسب باشد و بیراه نگویم و آبروی خودم را نبرم؟ په

بیشتر بخوانید >>

چطور برگردیم؟

چطور برگردیم؟ بعضی روزها حالمان بد است از همه چیز خسته ایم. همه چیز برایمان یکنواخت و کسالت بار شده است. از دوستان خود و یا حتی از نزدیکانمان بی مهری دیده ایم. و

بیشتر بخوانید >>
فارسی سازی پوسته توسط: همیار وردپرس