فرار به سمت بینهایت
آدمی فرزند حرکت است، فرزند تلاش و پویایی است. انسان این جهانی، سکونی در وجود خود ندارد.
او از لحظهی ورود به جهان، در حرکت است. هیچ زمانی در یک نقطهی ثابت نمی ماند و همواره برای حرکت در تلاش است.
او اگر حتی گاهی در وجود خود احساس سکون کند بیگمان دچار اشتباه اساسی شده است، چرا که وقتی به خیال خود در سکون به سر میبرد هم، تمام وجودش در حرکت است، منتهی حرکت در جادهی زمان، و حرکت در مسیر متکامل شدن جسم و روح.
او به ظاهر ساکن است اما جسمش در حال حرکت است. تمامی اجزای وجودیاش در تلاشاند.
او به ظاهر ساکن است اما با گذشت زمان, او در زمان درحال حرکت است.
به همین دلیل آدمی فرزند حرکت است و وقتی حتی ساکن هم بماند حرکت میکند.
حرکت او در سکون ظاهری گاهی درجاست. او در یک نقطه درجا می زند و مانند کودکی در جای خود بیقراری می کند.
و اگر انسان دارای اعتقادی باشد و یا تمایل به صعود و تکامل را در خود نابود نکرده باشد، حرکتی دورانی خواهد داشت، حرکت بر حول یک محور. محوری که به آن اعتقاد دارد.
این خصوصیت انسان یعنی حرکت، به هر صورتی، دایرهوار یا درجا، صعودی یا طولی و به هرشکلی باعث می شود انسان به سفر علاقه مند باشد. سفر در مکان، سفر در زمان، سفر در تاریخ، و سفر در آسمانها و حتی سفر دایرهوار.
کنجکاوی انسان در سفر و در حرکت، پویا و شکوفا میشود.
سفر با روح انسان سازگار است و آن را نوازش میدهد.
سفر گرچه گاهی به نظر سخت میرسد، اما مثل هر سختی دیگری انتهایی شیرین و دلچسب دارد.
شیرینی سفر به حرکت است که موافق روح انسان است و دلچسبیاش هم بخاطر سازندگی آن است، بخاطر حرکت به سمت بینهایتی که گمشدهی انسان و روح اوست.
حرکت به سوی کنجکاویها و یافتن پاسخ سوالات به انسان آرامش میدهد.
آدمی وقتی در هستی به سیر و سفر بپردازد، در واقع روح بزرگ خود را پیدا می کند. روحی که با سکون اسیر در قفس بود و اکنون با سفر رها و آزاد میشود.
روح انسان عاشق گستردگی، وسعت و بی انتهایی است عاشق بینهایت است و سکون، سد و مانعی بزرگ در برابر بی نهایتهاست.
درد بشر امروز ویا هر زمان دیگری سکون است. ماندن و دوری از حرکت. حرکتی در هر جهت.
وقتی انسان می ماند، روح انسانی خود را در قفسی نگه میدارد. قفسی زیبا با آب و نان،
اما بدون آرامش، و بدون رضایت.
برای سفر در بی نهایتها باید از سکون فرار کرد.
برای رهایی از سکون باید به سوی بینهایت فرار کرد.
باید به سوی خدا فرار کرد.
شاید این معنی ففروا الیالله است.
