آبش را کم نکنید

زمانی که بچه بودیم، عصرها و بخصوص عصرهای طولانی تابستان، خیلی دیر می گذشت. به مادرمان می گفتیم که حوصله مان سر رفته و او می خندید می گفت: آبش را کم کنید تا سر نرود.ما هم می رفتیم و هر بازی که بلد بودیم می کردیم. از اتاق بیرون می رفتیم و در حیاط با چرخ دوری می زدیم. به آشپزخانه می رفتیم و در یخچال را باز می کردیم و مدتی به دنبال چیزی می گشتیم که معلوم نبود چیست و درنهایت آب می خوردیم و دریخچال را می بستیم. بعد دوباره به اتاق می رفتیم و به در دیوار و طاقچه زل می زدیم تا دستاویزی پیدا کنیم.

کمی می نشستیم و فکر می کردیم. بعد کم کم هر چیزی که پیدا می کردیم وسیله ای می شد برای یک کار جدید. اگر تکه پارچه ای پیدا می کردیم با مدتی وقت صرف کردن، عروسکی از آن می ساختیم. یا با تکه های کاغذی که در دسترس بود کاردستی درست می کردیم. یا یک نقاشی می کشیدیم و یا حتی قصه ای می نوشتیم.من حتی یک بار در مسافرت وقتی در هتل بیکار بودم و حوصله ام سر رفته بود، با دستمال کاغذی عروسکی ساختم. یک بارهم در یک بعد از ظهر که مجبور بودم کنار مادرم بخوابم و خوابم نمی برد، برای کرمی که وسط فرش مرده بود با ریشه های فرش حصاری درست کردم و با همان ریشه های فرش نوشتم اینجا کرمی مرده است. و ساعتی برایش قصه ساختم و سرم گرم شد.

حالاالبته و در این زمان، چنین اتفاقی کمتر می افتد. به غیر از انواع و اقسام اسباب بازیهایی که البته گاهی با بی توجهی کودک مواجه هستند، بازیهای کامپیوتری آنلاین و آفلاین و حتی حضور در شبکه ها مجازی برای بچه ها فراهم است.  البته برای ما بزرگترهاهم اسباب بازیهای بزرگتر مثل تلوزیون وانواع فیلمهای وقت پرکن، انواع گیم ها، فضای مجازی و اپ ها وجود دارند که قسمت اعظمی از بیکاری ما را پر می کنند.

شاید باید اعتراف کرد امروزه دیگر کسی حوصله اش سر نمی رود. عصر عصر سرگرمی است. و تا بخواهیم اسباب سرگرمی  پیرامونمان فراهم است.

آیا باید خوشحال باشیم؟

شاید لازم است از کودکی بخواهید چیزی با فکر خودش درست کند. مثلا یک عروسک با پارچه و یا شکلی حتی با خمیرهای آماده ی مجسمه سازی ویاحتی یک نقاشی بکشد.خواهید دید حتی اگر شروع هم بکند و در ساختن چیزی موفق هم بشود، خیلی سریع کنار می کشد و خسته می شود.

خودمان هم همینطورهستیم. در وهله ی اول، اصلا رغبت نمی کنیم به سمت کارهای خلاقانه که فکر بخواهد و وقت، برویم و حتی اگرهم برویم ، خیلی زود خسته می شویم و رها می کنیم.

بله، حوصله هایی که سر نمی روند، کم کم خلاقیت شان نابود می شود. فکر کردن، فراموششان می شود و دست یابی به خروارها اطلاعات و سرگرمیهای مختلف، مهلتی برای شکوفا شدنشان نمی گذارد.

 کمی فکر کنیم و از خود این سئوال را بپرسیم که آخرین کتابی که خواندیم در چه زمانی بوده است؟ و یا آخرین متنی که خودمان نوشته ایم کی بوده و یا آخرین کار مهارتی که انجام داده ایم چه زمانی بوده است؟

اگر پاسخی برای این سوالها پیدا نمی کنیم دیگر باید مطمئن شویم حوصله مان هرگز سر نرفته است.

حالا و دراین مرحله، آیا باید خوشحال باشیم که حوصله مان سر نمی رود؟

 و سرمان گرم است؟

 و گذر زمان را نمی فهمیم؟

و اتفاقا زمان کم می آوریم؟

 و روزهایمان کوتاه شده و زود به پایان می رسد؟

و فرصت نمی کنیم خیلی از کارهایمان را انجام بدهیم و به فردا موکول می شود؟

و در انتهای روز، اگر با خود خلوت کنیم، ناخواسته می پرسیم که چرا هیچ کاری نکرده ایم؟

این سئوالات، سئوالات ملموس و رایجی  برای همه ی ماست.

نگرانی از این سوالات:

” چرا هیچ کاری نکردم و چرا همه ی کارهایم به زمین مانده است؟

 و چرا از خودم طلبکارم و راضی نمی شوم؟

چرا انگار، گمشده ای دارم که به آن نمی رسم و اصلا نمی دانم چیست؟

چرا به آرامش و رضایت واقعی نمی رسم؟”

 در زمینه ی ذهن همه ی ما جا خوش کرده است.

علت این سردر گمی ها چیست ؟

به نظرم این است که حوصله مان سر نمی رود. تعجب نکنید. همین است. حوصله مان سر نرفته که مجبور شویم کمی فکر کنیم.

 نیاز حیاتی یک انسان فکر کردن است.

با گشت و گذار در جنگل درهم برهم اطلاعات، فکر نکنید که فکر کرده اید،

فقط گشته اید بدون لحظه ای فکر کردن.

و تنها اثرهایی رااز تصاویر و اطلاعات در ذهن خود حک کرده اید که فقط حالتان را به سمتی که خودتان نمی دانید دگرگون کرده است.

 گاهی در انتهای یک روز باید فکر کنیم چه چیزی به دست آورده ایم. شاید اطلاعات به عنوان پاسخ به ذهنمان بیاید؟

به فرض دست یابی به اطلاعات، آیا به صحت این اطلاعات می شود اطمینان داشت؟

پس به نظرم گاهی آبش را کم نکنید. بگذارید سر برود. سر برود شاید. کمی با خودتان خلوت کنید و فکر کنید. شاید از این خلوت چیزی بیرون تراود که راضیتان کند. و شب با لبخند چشم هایتان را ببندید.     

5+

فرزانه فولادی

اهل ایرانم. از ایران متعلق به اصفهان. زنی هستم که همیشه تحصیل و خانواده را به کار ترجیح داده‌ام. کارهای زیادی کرده‌ام در رشته‌های متفاوت، اما فقط یک کار است که دوست دارم و ادامه خواهم داد. نوشتن.

مطالب مرتبط

3 دیدگاه‌

  1. ویدا منصوری گفت:

    بسیار عالی بود، با این متن سفری به کودکیم کردم، واقعا درست می‌فرمایید، بچه‌های امروزی دیگه دنبال سرگرمی‌هایی هستند که آماده جولویشان گذاشته می‌شود و این خود قاتل خلاقیت است،ای کاش حوصله‌ها دوباره سر برود.لذت بردم.

    1+
  2. مژگان نشاط گفت:

    عالی بود. فولادی جان

    0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

فارسی سازی پوسته توسط: همیار وردپرس