خداحافظ دوست عزیز
بدون شک هرسال که می آید در توانایی خودم شک می کنم. می ترسم که نتوام در کنارش بمانم. و شاید هم واقعا نمی توانم. به همین دلیل همان اول با صاحبخانه شرط ُ به می کنم. می گویم آقا من شروع می کنم . بسم الله . اما ادامه اش با خودت. خودت بهتر از من مرا می شناسی، می دانی که من آدم ضعیفی هستم. هم در بدنم و هم در روحم. خودت می دانی که بدن به ظاهر قوی و در باطن ضعیفی دارم. ومعلوم نیست بتواند شرایط این ماه را تحمل کند.
اینها هیچ ، اتفاقاتی هم هست که شاید رخ دهد و نگذارد. پس خودت می دانی و خودت.
من شروع می کنم. پی را می ریزم. خودت مهندسی اش را بکن. اصلا خودت ادامه بده.
و الحق که خوب مهندسی است. اصلا قربانش بروم هر کاری بگویی از دستش بر می آید. به قول قدیمی ها و صد البته نعوذبالله،عروس همه کاره ست.
حالا مهمانی دارد تمام می شود. سفره هم دارد جمع می شود و من حداقل برداشتی که از این سفره کرده ام همان استجابت خواسته ای اول ماه است. کاری ندارم که چه چیز درو کرده ام کشت خوبی داشته ام یانه . امیدوارم کشت خوبی کرده باشم. در حد توانم.
اما چیزی که برایم اهمیت دارد این است که همین جا در همین زمان و در برهه ای کوتاه، به من نشان داد که دعایم شنیده می شود و استجابت می شود.
و چه حیف اگر دعایی نکرده باشم و خوب دعا نکرده باشم و چیزهای بزرگ و خوب نخواسته باشم. و به کم قانع شده باشم. و خلاصه که :
چترم را وارونه گرفته باشم.
رمضان به من نشان داد می توانم عادتهای قدیمی را عوض کنم و عادت های جدید را جایگزین آن کنم. در عادات جسمی و در روحیات و روانیات هم.
می توانم گرسنگی راتحمل کنم. تشنگی را هم و بیخوابی را .
می توانم دروغ نگویم و دل کسی را آزرده نکنم. می توان غیبت نکنم و می توانم سکوت را تجربه کنم.
رمضان به من ثابت کرد می توانم ، اگر بخواهم .
والبته اگر اولین قدم را با این خواستن بردارم حتما راه برایم باز خواهد شد و راه سخت هموار خواهد شد.
خداحافظ دوست عزیز رمضان.

عالی بود، واقعا لذت میبرم از خواندن نوشته هایتان.
ممنون از حسن نظرتون