نوشتن برای فرار از ملال

در این زمانه‌ کمتر کسی حوصله‌اش سر می رود. آنقدر همه کار دارند که وقت نمی‌کنند حتی گاهی تفریح کنند. و یا اگر وقت کنند وسایل سرگرمی بسیار متنوع است. تلوزیون و ماهواره و رادیو و انواع موسیقی و باز‌یهای کامپیوتری و غیر کامپیوتری برای سرگرم کردن آدم‌ها در تنهایی فراهم است. بیرون از خانه هم که اگر کلاس های آموزشی در رشته‌های مختلف بگذارد، خرید و گردش و دور دور وکافی شاپ و بازی‌های آن و در بهترین صورتها ورزش‌های دسته جمعی و دیگر کارها موجود است.

بنابراین اصولا برای کسی ملالی نیست جز دوری از بیکاری.

اما ایا احساس ملال هم نیست؟ با اینهمه سرگرمی، و درنهایت در تنهایی شبکه‌های اجتماعی و وب‌ها و اپ‌ها، آیا کسی احساس ملال و خستگی نمی‌کند؟ آیا کسی احساس نمی‌کند هیچکدام اینها راضی‌اش نمی‌کند و چیزی دیگر می‌خواهد. اما از درد ناچاری دوباره دست به دامن همین‌ها می‌شود؟

ملال چیزی نیست که فقط در تنهایی ایجاد شود. در اوج شلوغی‌ها هم گاهی دچار ملال می‌شویم.

ارلینگ کاگه در کتاب پیاده‌روی، و سکوت در زمان هیاهو می‌گوید:

(( پرواضح است که همه هرازگاهی دچار ملال می‌شویم. ملال را می‌شود بی‌هدفی هم توصیف کرد. از نگاه لارنس اسونسن فیلسوف نروژی ملال همیشه به انسان احساس اسارت می‌دهد.))

کاگه معتقد است ملال فقط نتیجه‌ی فقدان تجربه و بی‌هدفی نیست، گاهی کار زیاد هم ملال می‌آورد. و جالب اینجاست که وقتی از کاری خسته می‌شویم سراغ کار دیگری می‌رویم. اما، افسوس که هرچه از ملال بیشتر بگریزیم، بیشتر دچار آن می‌شویم.

مرز بی‌هدفی که آدم را به سمت ملال می‌کشد و هدفی که باز هم با مشغله و برنامه آدم را به ملال مبتلا می کند معلوم نیست. اما من یک چیز را می‌دانم و آن این‌است که انسان موجودی خلاق است و نه صرفا مصرف کننده.

در جهان امروز، همه جور وسایل مصرفی، به وفور یافت می شود و هر نوع وسایل سرگرمی وجود دارد، اما در نهایت روح‌ آدم‌ها دنبال چیز دیگری است. دنبال کشف است و خلق کردن.

نوشتن یک راه خلاقانه برای فرار از ملال است. کاگه پیشنهاد می‌کند اهداف کوچک را برای فرار از ملال انتخاب کنید اما من پیشنهاد می‌کنم نوشتن و یا هر کار خلاقانه ی دیگری را امتحان کنید.

نوشتن مثل بافتنی است. مثل بافتن یک لباس با میله‌های بافتنی. تفاوتش این است که علاوه بر خلق یک اثر، که در هردو مشترک است، در نوشتن، مفهومی هم نهفته می‌ماند.این مفهوم، همان عصاره‌ی تقکر و خلاقیت است.این مفهوم است که می ماند برای کسی که نوشته را بخواند. و اگر چنین هدفی یعنی انتقال مفهوم از نوشتن در کار نباشد، نوشتن کار خلاقانه‌ای است که کلمات رسوب کرده‌ی وجود آدمی را بیرون می‌کشد.

کلماتی که با وجود سرگرمی های مختلف، مظلوم و سرگردان در وجود آدم، زندانی‌اند.

3+

فرزانه فولادی

اهل ایرانم. از ایران متعلق به اصفهان. زنی هستم که همیشه تحصیل و خانواده را به کار ترجیح داده‌ام. کارهای زیادی کرده‌ام در رشته‌های متفاوت، اما فقط یک کار است که دوست دارم و ادامه خواهم داد. نوشتن.

مطالب مرتبط

5 دیدگاه‌

  1. فاطمه سادات جزائری گفت:

    چه چیزی مثل نوشتن می‌تونه تا این حد روح خلاق آدمی رو اغنا کنه. همه‌ی هنرها اون قسمت از خلاقیت مارو تا حدی ارضا می‌کنه ولی تفاوت نوشتن در تفکر اونه. وقتی می‌نویسی فکر می‌کنی، مشاهده می‌کنی و با دید وسیع تر و عمیق‌تری دنیا رو می‌نگری.

    عزیزدلم چه جستار زیبایی نگاشتی. واقعاً لذت بردم.

    0
  2. درتمام جملاتتان خودم را می یافتم و پراز پرسش می‌شدم. متنی ریزبینانه و دقیق بود. مانا و نویسا باشید👌👏🌺

    0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

فارسی سازی پوسته توسط: همیار وردپرس