دختری که رهایش کردی

دختری که رهایش کردی


رمانی که نویسنده‌اش جوجومویزنویسنده ی انگلیسی است.

یک روز که با دوستانم به کافی شاپ رفته بودیم و کتابفروش دوره‌ گردی آمد و کتابهایش را ریخت جلویم، نتوانستم اشتهای خریدن کتاب را که از قدیم دچارش بوده ام کنترل کنم. متاسفانه از اینکارها همیشه می کنم، اما همیشه کتابهایی را که می‌خرم نمی خوانم. چون کتاب باید مرا بگیرد، جذبم کند تا خواندنش را ادامه دهم.

اما این کتاب ۳۵۸ صفحه‌ای را در کمتر از یک هفته خواندم. با تمام مشغله‌ها. بی‌سابقه بود.


اول داستان از جنگ جهانی و زمان آن شروع کرد، خواستم پرتش کنم یک طرفی. چون از جنگ بیزارم. اما جاذبه‌ای مانع شد. اینکه بدانم بالاخره فرمانده‌ی نازی با سوفی چه خواهد کرد.
تم اصلی داستان عشق بود یعنی در گروه داستانهای عاشقانه، که چندی است به آن گیر داده ام. و البته همین در جذابیت داستان بی‌تاثیر نبود.

به قول توضیحات آخرخود کتاب، که به نظرم می خواست آشفتگی داستان را توجیه کند، داستان پست مدرنیست بود. یعنی که نویسنده هر کاری که دل تنگش خواسته بود کرده بود. از صدسال پیش شروع کرده بود بعد رفته بود چهارسال بعدصد سال پیش، بعد رفته بود ۵۰ سال بعدش، بعد برگشته بود چهل سال قبل و همینطور بدون نویزو علامت و چراغ خاموش، به این زمان و آن زمان پریده بود. ولی با کمی دقت همه چیز روشن بود.یا شاید من خواننده ی باهوشی بودم.


داستان خطی نبود و چندین جریان هم در آن اتفاق می‌افتاد. داستان سوفی و داستان لئو اصلی ترین داستان بودند که خودشان با یک پیوند معنایی به هم مرتبط می‌شدند. پیوند معنایی آنها همان تابلوی دختری که رهایش کردی بود. به نظرم معنای نهفته در این تابلو سخن اصلی کل رمان بود.


خواندن این رمان بیشتر از خواندن یک اثر ادبی، نگاه کردن یک فیلم خوب بود. توصیفات و‌توضیحات اضافی نداشت و حاشیه اضافی هم. تمام اتفاقات و توضیحات برای سیر داستان لازم بود گرچه گاهی وقتی در نگاه اول آنها را می‌خواندی فکر می کردی بیهوده است.


تنها قسمتی که گاهی خواننده را خسته می‌کرد جریان دادگاه بود که همانهم توضیحاتش لازم و ضروری بود. فقط می‌شد به اشتباهات خیلی کوچکی اشاره کرد که شاید کسی متوجه‌ی آن نشود.


پرش زمانها و حتی اتفاقات خیلی جالب و آزادانه بود. براحتی از یک موقیت به موقعیت و جریان و اتفاق دیگری می‌رفت، بدون ترس و ملاحظه از هر نقدی.
و اینکار آن طرف پست مدرنیست لقب گرفته و قابل قبول شده است. زنده باد آزادی

1+

فرزانه فولادی

اهل ایرانم. از ایران متعلق به اصفهان. زنی هستم که همیشه تحصیل و خانواده را به کار ترجیح داده‌ام. کارهای زیادی کرده‌ام در رشته‌های متفاوت، اما فقط یک کار است که دوست دارم و ادامه خواهم داد. نوشتن.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

فارسی سازی پوسته توسط: همیار وردپرس