تفکر زبانی

Select item to view

“‌ اندیشه گفت وشنود درونیِ روح است با خود”

افلاطون

افلاطون معتقد است، فکر و اندیشه، گفت و شنود درونی انسان است با خودش.

 کسی را می‌شناسم که بغیر از اکثر مواردی که در گفت و شنود با دیگران، فکر می‌کند و مشورت می‌کند تا تصمیم بگیرد، گاهی هم که خودش، به تنهایی فکر میکند، سر و دستهایش را تکان میدهد، انگار دارد با کسی گفت و شنود می کند و برایش دلیل و منطق می‌آورد.این حالتهای او موید جمله‌ی افلاطون است، یعنی گفت و شنود درونی با عنوان فکر کردن.

در درون همه‌ی ما، دو کس وجود دارند که همیشه با هم بحث و جدل می‌کنند.این دو بر سر هر موضوعی، کشمکش دارند. و برای انجام هر کاری که قرار است انجام شود هم، مشورت می‌کنند. حتی اگر یکی از این دو، قویتر هم باشد و به تنهایی تصمیم بگیرد و یا وقایع را مستبدانه تحلیل کند، بازهم با زبان و صحبت کردن، به تنهایی با خودش، در درون ماست که مسائل را تحلیل می کند و تصمیم می‌گیرد.

این طوری است که نوعی  گفتگوی درونی که شکل می‌گیرد.

این همان گفت و شنودی است که افلاطون می‌گوید.

کسی نمی‌تواند ادعا کند که این گفت و شنود در درون او جریان ندارد.

اندیشه‌ی هر انسانی، مکان کشمکش است، کشمکشی دائمی و ابدی. گفت و شنودی که حداقل تا وقتی که انسان وجود دارد، ادامه دارد.

به یاد دارم، زمانی بود که به دلایلی با خودم لج کرده بودم و نمی‌نوشتم، آن زمان بجای نوشتن روی کاغذ، در ذهنم می‌نوشتم. در ذهنم داستان خلق می‌کردم و در ذهنم مقاله می نوشتم. یا به عبارتی، فکر می‌کردم. فکرهای خلاق و موثر.

فکرهای من با همان زبان و ادبیاتی بودند که صحبت می‌کردم و یا می‌نوشتم. و البته که حتی وقتی در آن کشمکشی نبود، همینکه ندایی در درون من با زبان من صحبت می‌کرد نشان می‌داد که تفکر من همان زبان من است.

بله گفت و شنود درونی با زبان است که شکل می‌گیرد. انسان با زبان گفتگو، فکر می‌کند.

بنابراین هرکس، زبان می‌فهمد، تفکر هم دارد.

نویسنده ی کتاب خانه‌ی هستی»،  حمید صاحب‌جمعی می گوید:

”آنچه موجب ویژگی انسان در قیاس با سایر موجودات زنده است، گفت‌وشنود ابدیِ او با خود است.”

حتما شنیده اید که فلاسفه انسان را حیوان ناطق می‌نامند. در واقع انسان موجودی دارای اندیشه است که اندیشه‌ی او بصورت نطق و گفتگو شکل می‌گیرد. نطق و گفتگوی درونی که تفکر نام دارد و بصورت گفت و شنودی است که ابزار آن زبان است.

اندیشه با دانستن زبان شکل می‌گیرد. گفتگوی درونی با اسباب زبان انجام می‌شود.

بدیهی است که هرچه زبان غنی تر باشد، اندیشه هم وسیع‌تر و قوی‌تر می‌شود.

هرچه ابزار گفتگو، وسیع‌تر و تواتمندتر باشد گفتگو قدرتمندتر خواهد بود و نتیجه‌ی گفتگوی درونی، که همان تفکر است دلپذیرتر و بهتر و گسترده‌ترخواهد بود.

حمید صاحب جمعی در همان کتاب می‌گوید:

“در جریان تدریجیِ آموختن زبان است که قابلیت اندیشیدن نیز به‌تدریج رشد می‌کند و درواقع انسان پا به جهان می‌گذارد و در محدوده‌ی جامعه‌ی انسانی می‌بالد”

بنابراین برای هر متفکر که بخواهد گستره ی تفکر خود را از روزمرگی و خورد و خوراک فراتر ببرد و اثری خلق کند و یا فکری تولید کند، لازم است گستره ی زبان خودش را هم تقویت کند.

اینکار راحت و آسان نیست، و نیاز به زمان، تمرین و مداومت و صبر دارد.

تنها کسی می‌تواند تفکرات درست و صحیح داشته باشد و این تفکرات  خود را همانطور درست و صحیح به دیگران منتقل کند که زبان صحیح و درست را بشناسد و با آن آشنا باشد.

صاحب جمعی در کتاب خود به نکته ی جالبی اشاره می کند او می‌گوید:

“خردمندی را نمی‌توان به کسی نسبت داد که توانمندی بازنمود آن را در قالب زبان گفتاری یا نوشتاری ندارد، زیرا خِرد تنها درزبان متجلی است. هرگز نمی‌توان حکم داد که فلان شخص انسان خردمند و متفکری است، افسوس که توانایی بیان آن را ندارد.”

در واقع تسلط به تفکر و خردمندی همان تسلط به زبان است و زبان‌دانی همان تفکر صحیح و خردمندی است.

با وجود محدودیت‌های زبانی، و عدم تسلط بر پیچ و خم‌های زبان، فقط حرکت در راه خردمندی سخت‌تر می شود.

هرچه راه زبان هموارتر باشد تفکر هم آسانتر و روانتر خواهد شد.

تصور کنید اگر دایره ی لغات شما محدود باشد در همان محدوه ی دایره ی لغات خودتان فکر خواهید کرد. اگر دایره ی لغات شما ادبیات کوچه بازاری باشد، با همان زبان، فکر خواهید کرد، و اگر دایره ی لغاتی وسیع و مسلط بر ادبیات داشته باشید، تفکر شما تا چه حد وسیع و قدرتمند و خردمندانه‌تر خواهد بود.

در واقع رابطه ی مستقیم وسرراستی بین زبان و تفکر وجود دارد، هرچه بر زبان تسلط داشته باشید تفکر وسیع‌تری هم خواهید داشت.

در آخر باز هم سخنی از کتاب خانه‌ی هستی نوشته‌ی  حمید صاحب‌جمعی از نشر ثالث را می‌آورم که ختم کلام به جا و ارزشمندی است:

” بیان اندیشه، محدود به توانمندی در کاربرد زبان است. به گفته‌ی ویتگنشتاین، «محدودیت‌های زبان من به‌ معنی محدودیت‌های جهانِ من است. “

0

فرزانه فولادی

اهل ایرانم. از ایران متعلق به اصفهان. زنی هستم که همیشه تحصیل و خانواده را به کار ترجیح داده‌ام. کارهای زیادی کرده‌ام در رشته‌های متفاوت، اما فقط یک کار است که دوست دارم و ادامه خواهم داد. نوشتن.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

فارسی سازی پوسته توسط: همیار وردپرس