“شاید که بتی در وسط ذهن من و توست.”
هررروز وقت صبح می رسد و حیات دوباره در وجود می دمد و آدمی زنده میشود و به حرکت و تکاپو در می آید، نعمت حیات بدون چشمداشت، دوباره در اختیار انسانها قرار می...
هررروز وقت صبح می رسد و حیات دوباره در وجود می دمد و آدمی زنده میشود و به حرکت و تکاپو در می آید، نعمت حیات بدون چشمداشت، دوباره در اختیار انسانها قرار می...
حساب کتاب لنگان لنگان, وارد مطب شدم. مریض ها گوش تا گوش نشسته بودند برای احترام به پروتکل ها صندلی هارا یکی 25 سانت فاصله داده بودند. آنوقت آدم هایی که باید در این...
چه دایره ی بزرگی است دایره ای که ما نقطه ای از محیط آن هستیم. چقدر دنیا هست که ما از آن بی خبریم. چه آدم های بدبختی هستند که ما نمی شناسیم و...
. حتما شما هم گاهی بی حوصله شده اید بطوریکه نتوانید هیچ کاری انجام دهید. یا اتفاق افتاده که شبها موقع خواب از خودتان بپرسید، امروز چه کار مفیدی کردم. و یا حتی آخر...
امیدوارم حرف دل مرا بخوانید و به دلتان بنشیند و نظرات خودتان را به من هدیه بدهید. اردادتمند. فرزانه فولادی کتاب را اینجا دانلود کنید: 9+
روی تخت دراز کشیده بود و به خود می پیچید. درد می کشید و ناله می کرد. نشستم لب تخت پاهایش را که مثل یک نوزاد به تخت می مالید گرفتم و ماساژ دادم....
یکی از مراجعینم می گفت: به جرات می توانم بگویم نوشتن افسردگی مرا از بین برد، و یا حداقل آن را کنترل کرد. او برایم تعریف کرد: من سالها از افسردگی رنج می بردم....
عروس و داماد در کنا رهم، در ابتدای پل معلق ایستاده بودند. عروس دامن لباس سفیدش را صاف کرد . دوطرف توری را که صورت شادابش را می پوشاند، کمی پایین تر کشید و...
بدون شک هرسال که می آید در توانایی خودم شک می کنم. می ترسم که نتوام در کنارش بمانم. و شاید هم واقعا نمی توانم. به همین دلیل همان اول با صاحبخانه شرط ُ...
زمانی که بچه بودیم، عصرها و بخصوص عصرهای طولانی تابستان، خیلی دیر می گذشت. به مادرمان می گفتیم که حوصله مان سر رفته و او می خندید می گفت: آبش را کم کنید تا...
بیشتر