چه کسی می‌تواند تنها زندگی کند؟

یکی از کاربران شبکه ی اجتماعی اسلایدهایی را در پیج‌اش گذاشته بود درباره‌ی سندرم سیندرلا. اینکه این سندرم علمی است یا ساخته‌ی ذهن او نمی‌دانم. بهرحال  توضیح داده بود که از بچگی به ما زنان یاد می‌دهند برای پیشرفت و موفقیت، باید منتظر معجزه باشیم. معجزه‌ای از نوع شوهر کردن. درست مثل سیندرلا. که در اوج بدبختی، شانس در خانه‌اش را می‌زند و مردی پیدا می‌شود و او را بر اساس زیبایی‌اش که از یک شهر دختر بهتر است انتخاب می‌کند.

از این قصه‌‌ها کم نیست، یک مرد سوار بر اسب سفید بیاید و عاشق زن بشود و او را بسوی خوشبختی ببرد.

حالا برای رسیدن به این نوع موفقیت و خوشبختی، که در ذهن زنان ما نهادینه شده‌است،  حتی در بزرگسالی، به هزار ترفند متوسل می‌شوند تا همان عوامل ایجادکننده ی خوشبختی، از آنها خوششان بیاید. یعنی بر مبنای معیار زیبایی، بعد برای رسیدن به این زیبایی چه کارهایی که نمی شود حتی جراحی و بوتاکس و پیکرسازی.

بعد در ادامه‌ی اسلایدهایش، گفته بود آنطرف دنیا می‌آیند و در کارتون‌هایشان، یک دختر را که برخلاف این مسیر حرکت می‌دهند شخصیت‌سازی می‌کنند و نشان می دهند چطورمی‌تواند پیشرفت کند.

اما ما در ایران، اینفلوئنسرهایمان، که خیلی زیاد فالوور دارند کسانی هستند که چشم‌آبی‌اند و خوش هیکل و اینها، نه یک فرد فرهیخته.

نویسنده معتقد بود در سر زنان ما می کنند که ما ناتوانیم و متکی به مردان،  ورودی‌های مغز ما، از بچگی و رد بزرگسالی، همین‌اطلاعاتی است که باعث می‌شود فکر کنیم به مردان محتاجیم و نمی‌توانیم روی پای خودمان بایستیم. و در آخر نتیجه گرفته بود که زنان می‌توانند تنها زندگی کنند و بدون نیاز به کسی در زندگی موفق وراضی باشند.

من مثل هر نوشته‌ی دیگری که می‌خوانم ودر مغزم درباره ی آن فکر وتحلیل می‌کنم، در باره ی این نوشته هم نظراتی پیدا کردم.

به نظر من تحلیلش جالب بود اما خلط مبحث داشت. ورودی‌های تحلیل‌اش درست بود. در اینکه اطلاعات، داستان‌ها و حتی قصه‌های دوران کودکی ما هدفدار انتخاب می‌شوند حرفی نیست. جهان، سالهای سال است که دیگر برمبنای اقتصاد و سود دهی می‌چرخد و حتی سیاست در خدمت سرمایه‌داری است. جهان سرمایه داری به هر چیزی بعنوان عاملی برای سود بیشتر نگاه می‌کند، حتی به انسان.

در دنیای سرمایه‌داری، بهترین و ممتاز ترین موضوع زنان هستند. بماند که دیگر امروز مردان هم به این جرگه پیوسته‌اند.

از بچگی ذهن دختران و حالا پسران ما پر می‌شود با قهرمان‌های خوش تیپ، با بدن‌های متناسب و قلمبه سلمبه، لباس‌های برند و شیک و این ادامه می‌یابد و چه کسی دوست ندارد خوش‌تیپ باشد.

 البته که تیپ را دیگران معنی می‌کنند.

این درست است که کاربران شبکه‌های اجتماعی فقط دوتا چشم شده اند. و هیچ تحلیلی در باره‌ی آنچه می بینند در مغزشان نمی‌کنند و دربست این‌ آیه‌های منزل را می‌پذیرند و به‌ آن اعتماد دارند.

اما

  تحلیلی نکردن آنچه می بینند حتی اپر نظری مثبت یا منفی هم در مورد آن نداشته باشند، اثرات تصاویری را که می بینند در مغزشان ذخیره می‌کنند و در ناخودآگاه ذهنشان نگه می‌دارند. دنیای سرمایه درست هم همین را می‌خواهد، این ناخودآگاه درست سر بزنگاه انتخاب و تصمیم گیری استفاده می‌شود و سودش در جیب دیگران می‌رود. ازسلیقه‌ی لباس و پوشش و ورزش و سفر گرفته تا حتی کتاب و فیلم وحتی طرز فکر و اندیشیدن.

جالب اینجاست که همین کارتون‌ها و فیلم‌ها، که روزی عشق و عاشقی و ماچ و بوسه و پرواز با معشوق را به ما نشان می‌دادند، امروز دارند کار دیگری با ما می‌کنند. امروز دارند شخصیت‌های جدیدی به ما نشان می‌دهندو زنان و مردان مستقل. بدون خانواده. و آزاد را برای ما بولد و نشان‌دار می‌کنند.

که البته در کار خود بسیار موفق هستند.

اما، وقتی در شخصیت همین‌ها هم دقت می‌کنی، زن همان زن است. لاکش به جا، موهایش درست کرده و به موقعش با لباسی که جنسیتش را به نمایش می گذارد.

یعنی بازار فروش این اجناس باید بماند اما با زندگی مستقل او، خانواده باید نابود شود.

و چرا خانواده دیگر قدیمی شده و امل بازی‌است؟

چون خانواده پایان همه‌ی این داد و ستد هاست. زنی که در خانواده آرامش یابد که دیگر دنبال برندها و آرایش‌ها و عمل‌ها نیست. چون آن زن، باید بازهم خودش را برای حضور در جامعه‌ای که مردان هنوز هم در آن توفق دارند آماده کند( بماند که در هم زمان، در مغز زنان شوهردار ما هم جا می‌افتد که خودت را بهتر از بیرونی‌ها درست کن تا بتوانی شوهرت را نگه‌داری).  

درچنین جامعه‌ای در فیلم‌هایی که نشانمان می‌دهند در ظاهر، زنان آزادند و کار می‌کنند و موفق‌اند. اما در همین‌جامعه، هنوز هم مردان با دید جنسیتی خود حضور دارند و باید چشمان و انتظارات آنها ارضا شود تا کسب و کار بچرخد.

آنوقت به ته قصه که می‌رسی تکراری است، قصه همان است که بود ولی با صورتی جدید.  

بحث تنها و مستقل زندگی کردن برای زنان، که در آن اسلایدها آمده بود به نظرم بحثی جداگانه است که نیاز به تحلیل بیشتری دارد.

در اینکه زنان می‌توانند مستقل و بدون نیاز به مردان زندگی کنند و  مردان به ندرت چنین توانایی را دارند اصلا شکی نیست و این را تاریخ اثبات کرده است.

اما به نظرم آن مقدمه ها این نتیجه را نمی‌دهد. به نظر من مقدمه‌های سندروم سیندرلا به شوهرخواهی زنان ایران و مستقل شدن زنان آنطرف منجر نمی‌شود. چون کارتون سیندرلا را ما نساخته‌ایم که حالا متهم باشیم. آن کارتون های بعدی مثل زنان قهرمان را هم نشان ما می‌دهند، چرا آن نمی‌شویم؟  و خلاصه که همه‌ی این فیلم‌ها و کارتون‌ها  را همان‌ها ساخته‌اند نه ما.

همه ی اینها را همانها ساخته‌اند که ذهن مارا جهت می‌دهند. آنهم به سمتی که خودشان می خواهند. دنیای سرمایه‌داری تنوع می‌طلبد. تا کی باید سیندرلا قهرمان باشد. صد سال دیگر بس‌اش است.

بخصوص که امروزه خانواده هم سدی است در مقابل سود بیشتر دنیای سرمایه‌داری.البته باضافه‌ی اهداف دیگر، که فعلا با‌ آنها کاری ندارم.

چرا خانواده مزاحم است؟ چون خانواده اگر باشد زن و مرد فقط یک بار دلبری می‌کنند. یک بار در دام مصرف می افتند. البته مصرف دارند ولی نه مصرف بی‌رویه و مدگرا و تنوع طلب. خانواده به محیط درونی و سلایق محدود، محدودشان می‌کند. به بچه و توجهات مربوط به او. به تربیت اعضا خانواده و تعاملات آنها و به اقتصادی که مرکزش اوست.

خانواده هم سود دارد ولی سود بیشتر در فردگرایی است. سود دنیای سرمایه‌داری در فردگرایی است.

 در دنیای سرمایه‌داری، خودخواهی از همه چیز مهم‌تر است.

خودخواهی، خودمحوری، خودمهم بینی، وقت گذاشتن برای خود، رسیدن به آرزوهای خود، ننشستن به پای دیگران، و درنهایت خوش بودن فردی و خود.

اینها اصولی است که ترویج می‌شود و سودش در چیب سرمایه داران می‌رود.

خرید برای خود، مسافرت برای خود، اشتهای سیری ناپذیر برای رسیدن به میل‌ها و آرزوهای تمام ناشدنی، که چون فردی است انتها ندارد.

تک تک اعضای تنهای جامعه نیازهای جدید پیدا می‌کنند که باید برای رسیدن به‌ آن بیشتر کارکنند و بیشتر مصرف.

امکاناتی را که برای یک خانواده می‌توان ایجاد کرد برای فرد فرد جامعه باید ایجاد کرد.  دومی سودش بیشتر است. البته با چاشنی امکاناتی که برای به‌ارامش رسیدن فرد تنها و دور افتاده از جمع و بخصوص خانواده باید صرف شود.

 زندگی مستقل، شاید دلپذیر باشد و بی‌دردسر، اما در نهایت، تنهایی به وحشت و سردرگمی منتهی می شود  نه به استقلال و رضایت. انسان ذاتن اجتماعی است، نیاز به تعامل، مهربانی‌کردن و مهربانی دیدن دارد. حتی نیاز به ایثار دارد. انسان‌های تنها و مستقل، همه‌ی این نیازها را در حق دوستانشان انجام می‌دهند. اما، در نهایت، از تنهایی رنج می برند.

تنهایی پروسه ی زیبا اما سختی‌است. دلپذیر است اما محدودش. در نقطه‌ای که برای انسان‌ها مختلف میزان آن تفاوت دارد، تبدیل به پروسه‌ای سخت و جانکاه می‌شود. بحث در باره‌ی تنهایی مفصل است. خود من عاشق تنهایی ام. اما باید در مورد آن صحبت کرد. شاید روزی درباره ی آنهم بنویسم.

بهرحال لب کلام، به نظرم، انتخاب سبک زندگی مهم است و نه تنها و مستقل زندگی کردن.

مهم این است که تو سیندرلا نباشی، و حتی آن زن مستقل لاک زده و مو درست کرده و ژل زده نباشی.

مهم این است که تو اهل علم و کار و فعالیت و موفقیت باشی، حتی در کنار خانواده و حتی در کنار زنانگی داشتن و زیبایی داشتن به میزان متعادل.

به نظرم در هر کاری تعادل شرط مهم است.

تعادل قانون حیات طبیعی انسان و جهان است که اگر بر زندگی ما حاکم باشد دنیای مارا مثل جهان زیبا و دوست داشتنی می‌کند.

نظر شما جیست؟

2+

مطالب مرتبط

4 دیدگاه‌

  1. مهدیه گفت:

    خیلی تحلیل خوب و قابل تاملی بود.

    0
  2. بسیار زیبا بود فرزانه جان🌹
    اتفاقاً من هم این تحلیل را دیدم و چقدر دوست داشتم درباره تناقض هایش بنویسم ، و خوشحال شدم که دیدم شما هم به این خوبی دیدگاهتون رو نوشتین
    اصلن انگار همین به اصطلاح تحلیل های چپکی هم در راستای القائات همان دنیای سرمایه داری انجام می گیرد …

    0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

فارسی سازی پوسته توسط: همیار وردپرس