چرا نمیتوانم بنویسم؟
بارها شده است که تصمیم گرفتهایم نوشتن را شروع کنیم اما یا دوسه کلمه نوشتهایم و رها کردهایم و یا اصلا شروع نکردهایم. واقعا علت اینهمه تردید چیست؟
آیا ترسی در وجود ما از نوشتن هست؟ و اگر هست این ترس از چیست؟
شاید عاشق نوشتن نباشیم، زیرا اگر عاشق باشیم هیچ ترسی جلوی ما را نمیگیرد، مگر زمانهایی که بخواهیم دربارهی یک موضوع پر اهمیت و چالش برانگیز بنویسیم و این ترس مانع نوشتن ما بشود.
اما اگر عاشق نوشتن نباشیم، به نوشتن نیاز داریم، این اعترافی گریزناپذیر است. برای زندگی کردن به نوشتن نیاز داریم. باید شروع کنیم و قلم بر روی کاغذ بگذاریم. درست است که شروع هر کاری همیشه مشکل است. این را بارها و بارها تجربه کردهایم. اما وقتی آن کار را آغاز و در جریان رودخانه ی آن شنا کردهایم، تمام لذتهای دنیا را چشیدهایم.
موانعی که بر سر راه نوشتن ماست زیاد است که چند تای آن را می شمارم. شما هم اگر موانعی سراغ دارید در قسمت نظرات برایم بنویسید.
1-کمالگرایی: اکثر کسانی که نوشتن را شروع نمیکنند، آدمهای کمالگرایی هستند. این افراد، میخواهند در یک فرصت مناسب و در وقت مناسب در بهترین مکان ممکن، و در یک دفتر زیبا و قشنگ، با فراغت کامل، در کنار پنجرهای روبه دریا و یا جنگل و یا در یک روستا در ارتفاعات آلپ و یا در قعر دریا در یک زیر دریایی و یا در باغی از بهشت خدا، و البته با موضوعی ناب، که هیچ ابوالبشری تا بحال درباره ی آن ننوشته، بنویسند. بله همینقدر دست نیافتنی. یک مگس در گوش این افراد وزوز میکند که ننویس صبر کن در فرصت مناسب.در جای مناسب.
گاهی یک زمان ساکت و آرام را در تمام روز به دست نمیآوریم.
گاهی یک محیط خلوت و امن را هفتهها پیدا نمیکنیم.
و شاید یک پنجره روبه دریا را سالها نبینیم.
و یا بهشت خدا را هرگز درک نکنیم.
پس آیا هرگز ننویسیم؟
پیشنهاد من اینست که امروز، همین حالا بعد از خواندن این متن، بجای ادامهی وبگردی، یک دفتر داغان از گوشهی خانهتان پیدا کنید، یا دفتر یادداشت گوشیتان را باز کنید و دربارهی اینکه چرا نمینویسم، بنویسید. این مگس را بکشید.
2-ترس از قضاوت مردم.
دومین عامل بازدارنده برای نوشتن، ترس از قضاوت مردم است. خود من سالها با نام مستعار و یا بینام مینوشتم. ولی وقتی کمکم کسانی که مرا می شناختند متنهایم را خواندند و بازخورد خوب گرفتم، نفس راحتی کشیدم.
در این شرایط، آدم فکر میکند حالا در مورد من چه فکری میکنند. پیش خود فکر میکنند این چه اراجیفی است که نوشته است. چرا جمله بندیهایش درست نیست؟ چرا نیم فاصلهها را رعایت نکرده؟ چرا لوس نوشته؟ به شخصیتش نمیآید چنین چیزهایی بنویسد. فلانی و نوشتن و این حرفها؟
یک مگس دائم در گوششان زمزمه می کند که ننویس، وگرنه بد میشود. آبرویت می رود. در شان تو نیست. مسخرهات میکنند.
پیشنهاد میکنم برای خفه کردن این مگس، همین الان یک متن دو یا سه جملهای در بارهی نوشتن، بنویسید و در پیج خودتان منتشر کنید. و بعد از آن کامنتها را بخوانید. اگر کسی کامنت نگذاشت چه بهتر. دفعهی بعد جملات بیشتری بنویسید. و اگر کامنت گذاشتند و انتقاد کردند، اشتباه نوشتهتان را تصحیح کنید. برای همه این اتفاق میافتد. قسمت ویرایش نوشته را برای همین گذاشتهاند.
پیشنهاد می کنم بنویسید و پست کنید برود. تردید نکنید. یک طوری می شود. اصلا بگذارید ببینیم چه می شود.این مگس مزاحم را بکشید.
3-بعضی فکر میکنند برای کارهایشان وقت دارند. دائم مگسی وزوز میکند حالا تو وقت داری بنویسی. کمی بگرد. کمی نوشتههای دیگران را بخوان. کمی پستهای بقیه را ببین. ببین آنها چطور نوشتهاند یاد بگیر. یاد بگیر چه بنویسی که دیده شود. اینقدر وقت داری بنویسی. بالاخره مینویسم. یک روزی مینویسم.
این به تاخیر انداختن کارها، فقط برای نوشتن نیست. در مغز اینطور افراد، چه بسیار فایلهای نیمه باز و نیمهکاره وجود دارد که قرار است انجام شود.
نوشتن یک مقاله دربارهی فوائد گاو…
رفتن به کافی شاپ با دوستان در یک وقت مناسب…
اتو زدن لباسهای چروک…..
یادگیری ساختن ماگهای خوشگل و ناناز….
این مگس را همین الان بکشید.این کارهای ناتمام را از دست این مگس درآورید. یک لیست تهیه کنید از کارهایی که باید انجام دهید. از این لیست امروز فقط یک کار را انجام دهید و شب، با دلی آرام سر بر بالش بگذارید. وقتی سر بر بالش گذاشتید پنج دقیقه از گشت و گذار در گوشی کم کنید و چند سطر دربارهی آرامش بنویسید. و با همان غلط هایش منتشر کنید. بگذارید غلطهایش را بگیرند تا مطمئن شوید خوانده میشود. این پنج دقیقهی آخر شب مال نوشتن.
4-درباره ی چه مطالبی بنویسم؟
چه بنویسم که خاص و ناب و غیرتکراری باشد؟ از مگسی که این وزوز را میکند بپرسید آیا تمام چیزهایی که صبح تا شب در فضای مجازی میخوانم غیر تکراری و ناب است و برای اولین بار آن را میبینم؟
اتفاقا از قضای روزگار، باید بگویم ما با مطالب تکراری که قبلا شنیده ایم، و یا در تفکر خودمان میچرخیده است بیشتر ارتباط برقرار می کنیم تا با مطالب جدید. و به محض برخورد با آن میگوییم، عه راست میگه، همینه که فلانی میگفت یا من فکر میکردم.
اصلا دوباره بنویس. تو هم بنویس. تو هم در جرگهی نویسندگان همین مطلب وارد شو. هشتک را برای همینجا گذاشتهاند. اگر تکراری ننویسی که نمیتوانی هشتک آن را بزنی. اینطور نیست؟ مگس را بکش.
حالا شما بگویید در گوش شما چه مگسی وزوز میکند؟
