چرا با نوشتن آرام میشوم؟
من تجربههایی زیادی در این زمینه دارم. بارها و بارها اتفاق افتاده است که دچار استرس شدهام. این استرس یا بخاطر شرایط کاریام بوده و یا شرایط سخت خانوادگی.
به یاد دارم سال پیش، در اوج همهگیری کرونا، وقتی من و شوهرم مثل خیلیهای دیگر کرونای سختی گرفته بودیم و شوهرم 50 درصد ریهاش درگیر شده بود و دکترها خیلی نگرانش بودند، همزمان مادرم که با واکر راه میرفت در خانهاش زمین خورد، و استخوان پایش شکست. نیاز به عمل و مراقبت داشت. و من بخاطر کرونا نمیتوانستم پیش او بروم.
در تمام مدت عمل و دوران نقاهتش، نتوانستم به او کمکی بکنم و کنارش حضور پیدا کنم.
روزهای خیلی سختی بود. استرس و اضطراب بدی حال شوهرم، که تا نزدیکی مرگ رفت، اضطراب دوری از مادرم و حال مریض خودم، شبهای دلهرهآوری را برایم رقم میزد. بطوریکه خواب از چشمانم میگرفت و مرا شکنجه می کرد.
در آن شرایط، تنها کاری که به نظرم رسید میتوانم انجام دهم، نوشتن بود. وقتی با مادرم تماس تصویری می گرفتیم، بسیار افسرده بود بطوریکه کمکم داشت دچار فراموشی میشد. بنابراین حرف زدن با او گرچه هرروز انجام میدادم، داشت به کار بیهودهای تبدیل میشد. چون او دیگر کسی را نمیشناخت.
به فکرم رسید برایش انرژی مثبت بفرستم. این حداقل کاری بود که میتوانستم انجام بدهم. اینکار را با دعا کردن و نوشتن شروع کردم. هر روز برایش یک نامه مینوشتم. و سعی میکردم به او دلداری بدهم. به او بگویم که مثل شاهزادهای است که پرستارها دارند دور او میچرخند و از او مراقبت میکنند. به او اطمینان میدادم که همهی فرزندانت به زودی خوب میشوند و همه دوباره دور هم جمع میشویم.
نوشتن این نامهها در آن روزهای سخت، تنها روزنههای تنفس من بود.
خداراشکر روزهای سخت به پایان رسید. حالا من میبینم کسانی که روان خود را در آن روزها با هر کاری مثل نوشتن آرام نکردهاند هنوز دارند عواقب آن روزهای سخت را بر شانهی روح و روانشان حس میکنند.
اما من با آرامش به آن روزها نگاه میکنم و رضایتی باطنی دارم و آن روزها برایم تجربهای مفید شد که امروز برای شما از آن سخن میگویم.
نوشتن آرامش میآورد.

تازه تو اون وضع منم باردار بودم. 😐 بمیرم برات چی کشیدی… 🙁 اون نامه ها قابل انتشار نیست؟
اره ترو ننوشتم. شاید باشه. باید به خودم فرصت بدم
سلام فرزانه جون مطالب بسیار زیبایی نوشتی نمیدونم چطور بگم منم وقتی نوشته های شما رو میخونم آروم میشم وقتی دلتنگت میشم میام سراغ نوشته هات یاد مطالب جالب که برای صبحگاه مینوشتی می افتم و خاطرات آن دوران را مرور میکنم یاد زهره جونم بخیر با اون تابلوهای شکیل که درست میکرد اره نوشتن باعث میشه که ذهن انسان خالی بشه و مطالب جدید ترکی برای گفتن داشته باشه واین باعث آرامش بیشتر میشه ممنونم از داستانها و نوشته های قشنگ وشیرینت موفق باشی
چقدر خوب هماجان. خوشحالم که هنوز دارمت. همونطور که با تسبیحی که بهم دادی هنوز ذکر میگم