آیا جوان هستید؟

شاید روز تولد هرکسی برای او خوش‌ترین روزهای زندگی او باشد. بخصوص اگر دیگران هم این روز را بخاطر داشته باشند و تبریکی به او بگویند. اما آنچه قابل توجه است، دلپذیر نبودن چنین روزی برای بعضی از خانم‌ها و شاید تعداد اندکی از آقایان، است. زیرا وقتی شمع‌های تولد خودشان را روبرویشان،روی کیک می بینند و یا با انگشتانشان دوسه بار سالهای عمرشان را می شمارند که ببینند الان دقیقا چند سالشان هست، با عددی مواجه می شوند که، قبلا این سن برای اطرافیانشان سن زیادی محسوب می شد و در تصور آنها چنین سنی سن پیری بود.

در هر سنی هم که باشی، حتما این فکر در سرتان می چرخد که فلانی از من بزرگتر است پس من هنوز سنی ندارم. اما وقت تولدت که می‌شود سنت را که حساب می کنی و می‌بینی همان سن است کمی افسرده و پکر می‌شوی. و باز تنها مسکن و آرامش دهنده این است که بگویی فلانی بزرگتر از من است ببین چقدرخوب مانده، پس منم هنوز خیلی مسن نیستم.

خود من،وقتی در دهه‌ی بیست زندگی‌ام بودم کتابی خواندم به نام زن سی ساله. رمان بود البته، اما در همان زمان فکر می‌کردم وقتی به سن سی برسم چقدر جا افتاده‌ام و دیگر چندان جوان و شاداب نیستم. اما وقتی وارد ده‌ی سی شدم دیدم علاوه برزیبایی و شور و نشاط ده‌ی بیست، پختگی و تجربه و عقل بیشتری هم دارم. دهه‌ی سی را که گذراندم و وارد چهل شدم، از خودم پرسیدم، چرا من قبلا تصور می‌کردم دهه‌ی بیست فقط، دهه‌ی جوانی است؟ مگر الان من در دهه‌ی چهل، چه چیزی از یک جوان کم دارم؟ به اندازه‌ی یک جوان و شاید بیشتر فعالیت دارم. به اندازه ی هم او زیبا و با طراوت هستم.هنوز عاشق‌ام و هنوز شور زندگی در من جریان دارد. و اکنون در آغاز دهه‌ی پنجاه زندگی، سنی که همیشه به آدم‌هایش به چشم آدم‌های پیر نگاه می‌کردم، می بینم چقدر عاشق زندگی هستم. چقدر شور و طراوت دارم. بازی را بخصوص با بچه ها دوست دارم. ورزش و پیاده روی و رقص و تحرک را دوست دارم و انجام می دهم، حتی بیشتر از جوان‌ها، و نکته‌ی مهم تر از همه‌ی این نکات، در این زمان بیشتر از هر زمان دیگری به دنبال عملی کردن آرزوها و اهدافم هستم.اهداف و آرزوهایی که در جریان گرفتاریهای زندگی در مقاطع گذشته شاید، به فراموشی سپرده شده بود.

براستی سن یک عدد است. برای پیری و جوانی و حتی کودکی نمی‌توان حد و مرز سنی قائل شد. چه بسیار آدم های سن داری که هنوز بچه هستند در افکار و یا بچه هستند در تحرک و نشاط. چه بسیار جوان‌هایی که در آغاز جوانی از یک فرد مسن هم بی‌حال تر و بیمارترند.

به نظرم سن را باید براساس اندیشه ی هرکسی رقم زد. حتما آن داستان را شنیده‌اید که شخصی از کنار قبرستان شهری رد شد، و وقتی سن انسانهای فوت شده‌ی آن شهر را خواند خیلی تعجب کرد. چون دید که سن همه ی آنها کم است. مثلا زیر ده دوازده سال. از اهل آن شهر پرسید اهالی این شهر چرا اینقدرجوان می‌میرند؟ اهل شهر گفت: ما سن اشخاصی را که می‌میرند براساس میزان تحصیل و مطالعه‌ی آنها رقم می‌زنیم.

به این ترتیب و این معیار، سن ما چقدر می‌تواند باشد؟ بی‌شک همه‌ی ما خیلی جوان و حتی گاهی کودک هستیم!

متاسفانه امروزمی بینم که مردم برای رهایی از گذر سن به راههای جوانسازی ظاهر هجوم می‌آورند. اما به قول قدیمی‌ها که خیلی هم درست گفته‌اند:” دل باید جوان باشد.”

برای یک آدم هشتاد و چهار ساله مثل پروفسورسمیعی که برای شش صبح تا 12 شبش برنامه دارد و لحظه‌ای را بی ثمر رها نمی‌کند و از هر لحظه‌ی عمرش تلاش می کند آیا پیری معنایی دارد؟  

و آیا به جوان هفده ساله‌ای که تلاش را رها کرده و روی مبلی لم می‌دهد و همه‌ی ساعات عمرش صرف پرسه زدن در فضای مجازی و یا بازی کامپیوتری می‌شود، می توان جوان گفت؟

سن یک عدد است و وجه تمایز جوانی و پیری، تلاش و نشاط و امید است. به نظرم انسان در هر سنی که باشد با امید داشتن به اینده جوان است. بانشاط و تلاش نیروی جوانی دارد و با استفاده از دقایق عمرش هر لحظه زندگی می کند و از زندگی خود لذت می برد. کسی جوان است که از زندگی لذت ببرد. پس مادامی که از زندگی لذت می‌بری جوان هستی.

1+

فرزانه فولادی

اهل ایرانم. از ایران متعلق به اصفهان. زنی هستم که همیشه تحصیل و خانواده را به کار ترجیح داده‌ام. کارهای زیادی کرده‌ام در رشته‌های متفاوت، اما فقط یک کار است که دوست دارم و ادامه خواهم داد. نوشتن.

مطالب مرتبط

4 دیدگاه‌

  1. مهدیه سادات گفت:

    خیلی عالی بود… احساس پیری کردم 😂😂

    1+
  2. مهلا گفت:

    خیلی متن قشنگی بود . حقیقتا من خیلی دغدغه سن رو دارم . هرچه قدر هم که بهخودم بگم سنی ندارم اما نمیتونم فکرم را رها کنم . متن شما کمی اسودگی خاطرایجاد کرد .
    واقعا احساس پیری در جوانی هم معضلی است.

    0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

فارسی سازی پوسته توسط: همیار وردپرس