کتاب‌درمانی

روزهای سختی بود، تابستان سال ۱۴۰۰. کرونا همه‌جا یکه‌تازی می‌کرد. و به هر خانه و کاشانه‌ای سرک کشیده بود . در هر بیمارستانی جاخوش کرده بود و خیال رفتن نداشت. من که در دوران قرنطینه با کلاس‌های مجازی داستان نویسی آشنا شده بودم، برای مطالعه سعی می‌کردم رمان‌های بیشتری بخوانم. در آن‌موقع مشغول خواندن کتاب سه شنبه‌ها با موری اثر میچ البوم بودم.
‌در آن فضای ترس و اضطراب، که هر لحظه احتمال میدادیم مبتلا شویم، جایی نمی‌رفتیم و وقتی هم می‌رفتیم، تا چندین روز عذاب وجدان و نگرانی رهایمان نمی‌کرد، روزی تلفن خانه به صدا در آمد و خبر رسید که مادر پیرم، که در خانه تنها زندگی میکرد زمین خورده است. آن روزها بخاطر کرونا دوروبرش خالی شده بود. خانواده‌ی من هم درگیر کرونایی سخت بود. نمیتوانستم به دیدنش بروم.
‌بعد از آنکه به بیمارستان برده شد گفتند لگنش شکسته و باید عمل شود. فامیل و آشنا که می‌شنیدند می‌گفتند این آغازی برای یک پایان است. آغاز بستری شدن.
‌من که داشتم شرایط موری را میخواندم، هرلحظه مادرم را در همان وضع متصور می‌شدم.
‌موری استاد دانشگاه بود و مبتلا به بیماری لاعلاجی شد که رفته رفته قوای بدنی اش را از او می‌گرفت. بطوریکه دیگر خودش نمی‌توانست کارهای شخصی مثل دسشویی و حمامش را انجام بدهد.
‌اما این امر اصلا به روحیه‌اش لطمه‌ای نزد. این شرایط را پذیرفت و نتیجه‌ی مقامت مثال زدنی اش شد کتاب سه شنبه ها با موری.
‌آن روزها خواندن این کناب به من کمک کرد شرایط جدید مادرم را بپذیرم و آن را مرحله ای از زندگی بدانم. مرحله ای مثل بقیه ی مراحل.
‌خواندن کتاب در شرایط فراخ و آرامش زیباست. کنار پنجره ای و یا در باغی بنشینی و کتابی را در سکوت و آرامش بخوانی. اما خواندن کتاب در شرایط سخت، که جسمت درگیر است و درحال سرو کله زدن با بیماری، و روحت زخمی مشکلات اطرافیان و بقیه ی مردم است، مثل خوردن چایی است وسط یک عالمه کار. استراحتی است در روح و جان.
‌بخصوص اگر کتاب موضوعی آرامش بخش و یا انگیزشی داشته باشد.
‌بسیاری از افسردگیها با خواندن کتاب قابل درمان است. زیرا کناب راهی بی انتها را جلوی روی انسان باز میکند. کلکسیونی از سرنوشتها، واقعیتها و حقایق را پیش روی انسان می‌چیند تا انسان بفهمد تنها نیست، فقط او نیست که مشکل دارد و فقط او نیست که در این جهان درگیر زندگی و تبعات آن است.
‌خواندن کتاب فرصتی است برای خودیابی حتی در میان همه‌ی گرفتاریها.
‌فرصتی است برای خود.
‌اگر کتاب حتی، هیچ مطلب مفیدی هم به انسان هدیه ندهد، گذاشتن فرصتی است برای خود، پرداختن به علاقه ی خود و عاملی است که خودیابی را برای انسان فراهم می کند.
‌خریدن یک کتاب، از بین کنابهای کتابفروشی، وقتی با انگشتان خودتان کتابها را لمس کرده، و یکی را انتخاب کرده و بیرون بکشید، بزرگترین هدیه ای است که میتوانید به خود بدهید.
‌امتحان کنید.

2+

مطالب مرتبط

2 دیدگاه‌

  1. فاطمه سادات گفت:

    فرزانه عزیزم قلمت رو خیلی دوست دارم وپشت کارت رو در نوشتن تحسین می‌کنم. جستار نویس نمونهٔ گروه 😉👏🏻

    0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

فارسی سازی پوسته توسط: همیار وردپرس