ایگو

ایگوی کوچولو گرد و قمبلی دارد می چرخد و بازی می کند. جست و خیز می کند. بعد می نشیند و با چشمان امیدوارش میخکوب من می شود. نگاهی به او می کنم:” آخ چه بدن دردی دارم. آخ کمرم جز جز می کنه. وای سرم. چرا کسی به دادم نمیرسه ؟ “

_”آره عزیزم. همینه . اینقد واسشون زحمت کشیدی اینم دستمزدت.حالا که بهشون نیاز پیدا کردی هیچکدوم نیسن.”

_آه چه زندگی خسته کننده ای دارم. ای خدا بدتر از این نمیشه “

_ ” دیدی چیکار کرد ؟ جلوی اینهمه آدم منو کوچیک کرد ؟ جواب همه رو داد ولی محل سگم به من نذاش ؟ چقد ازش بدم میاد . اصن این آدمو می بینم حالم دگرگون میشه. “

_”چرا همه اتفاقات بد فقط برای منه ؟ این چه بدبختیه آخه؟ چرا همه ی بلاها سرمن میاد ؟

_”چرا من نمیتونم هیچ کاریو درست انجام بدم ؟”

_ “چطو اونا هیچ وقت  نمیتونن کارشونو درست انجام بدن ؟!”

_عجب کاری کردم. چکار وحشتناکی کردم اون روز. درسته ۲۰ سال پیش بود ولی هنوزم پشیمونم. وحشتناک بود”

_” ای خدااا فردا چی میشه ؟ بهش سلام کنم یه طور.  نکنم یه طور دیگه. نکنه اصن اخراجم کنه ؟ اگه صابخونه م از خونه بندازدم بیرون چی؟ خیلی بدبختم “

ساعت را نگاه می کنم توی تاریکی ۳ صبح است.

_دارم دیوونه میشم . چیکار کنم ؟

به ایگو نگاه می کنم بزرگ و بزرگتر شده.  او هنوز نگاهم می کند. بعد بزرگتر می شود و دستهایش را بالای سرم باز می کند.و ناله ای گوش خراش از خودش بیرون می دهد.

من هم ناله می کنم: “ایییی خددااا چقدر بدبختم”

من مقاومت می کنم و ایگو ناله می کند. من یادم می آید: باید مقابله کنم . باید با این افکار منفی مقابله کنم.”

_ “عوضی ِ این فکرا چه دردی ازت دوا می کنه ؟۵ ساعته داری فکر می کنی.به جایی ام رسیدی؟”

_”خب دارم فکر می کنم دست خودم که نیس. میخوام اصن شکایتمو پیش خدا ببرم. میخوام ببینم خدا بالخره برام کاری می کنه یا نه؟”

_شایدم اگه ناله و شکایت کنم یکی بفهمه یه کاری برام بکنه. شاید اگه ببینن غمگینم به دادم برسن. شاید خدا یا یه آدم یا حتی انرژیهای عالم برام یه کاری بکنن.”

_ آره مث بچه گیات که جیغ می زدی بالخره یکی میومد به دادت می رسید. هروقت کسی محلت نمیذاش جیغ میزدی تا توجهشونو جلب کنی؟ آره همونجا یاد گرفتی با شکایت و دادزدن بخوای و به دست بیاری. با شاد نبودن.

حالا هی میخوای همونکارو تکرار کنی.”

_” آره میخوامِ میخوام اونوقت پدرومادری داشتم که دلشون برام میسوخت. جیغ می زدم به دادم می رسیدن ولی حالاچی؟ کسی محل سگ بهم نمیذاره. فایده نداره . فایده نداره می فهمی؟”

_صبر کن ببینم . پس چرا از اول شب تا حالا این فکرا رو می کنی ؟ وقتی میدونی برات فایده نداره. وقتی میدونی کسی به دادت نمیرسه.

_”

نه من بدبختم بدبخت. باید غمگین باشم تا بقیه بفهمن چقدر بدبختم”

_ نمی فهمن .این فکرا فقط تورو سوراخ می کنه. نگاه کن. یه کم به فکرات نگاه کن. واقعا چه فایده ای داره. مشگلی حل کرده تا حالا؟

_ نه اصلا. همش بیخودیه.

_پس جمع کن خودتو.این ننه من غریبمو جمع کن. همیشه که با جیغ کارا حل نمیشه. باغرغرو شکایت. جمع کن این بچه ی جیغ جیغو رو که یاد گرفته با گریه حرفشو به کرسی بشونه.

_ آره والا باید یه کم به فکر خودم باشم.

دنبال ایگو می گردم .دیگر نیست.

کنارم را نگاه می کنم ایگو دیگر نیست.

 ایگو=در روانشناسی یعنی نفس

2+

فرزانه فولادی

اهل ایرانم. از ایران متعلق به اصفهان. زنی هستم که همیشه تحصیل و خانواده را به کار ترجیح داده‌ام. کارهای زیادی کرده‌ام در رشته‌های متفاوت، اما فقط یک کار است که دوست دارم و ادامه خواهم داد. نوشتن.

مطالب مرتبط

2 دیدگاه‌

  1. نسترن زراعتی گفت:

    ،👌👌👏👏👏👏 آفرین دوست عزیزم . خیلی عالی می‌نویسی . پر مغز 😘

    0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

فارسی سازی پوسته توسط: همیار وردپرس