خودمم از همین بردم خونه

خودمم از همین بردم خونه.

این جمله ی آشنایی برای شما نیست؟

چند روز پیش رفته بودم خرید. می خواستم به بهانه ی تولد شوهرم یک کباب پز بخرم. هم کار خانه راه بیفتد هم کار شوهرم برای کباب پختن راحت شود. انواع مختلف کباب پز را قیمت کردم. گرچه انواع متنوعی نداشت یکی دو مدل که با پنجاه تومن بالا و پایین هرکدام از مغازه ها قیمت می دادند. با بسته شدن بازار به ورودکالاهای خارجی، تنوع کالا هم محدود شده و به غیر از کالاهای خارجی قاچاق و یا پس مانده ی کالاهای قبلی که توی انبارها نگه داشته شده و هنوز هم نگه داشته می شود و قصدی برای فروش آنها نیست، اکثر چیزها ایرانی است.

از کیفیت، حرفی نمی زنم جز اینکه آرزو کنم تولیدکننده ی ایرانی، حالا که فرصت جولان پیدا کرده از ذوق و خوشحالی اش، بنجل هایش را آب نکند و برای سود بیشتر سوار استیصال مردم نشود، تا نتیجه اش این بشود مردم از هرچه کالای ایرانی است بی زار شوند، بلکه کیفیت کالایش را بالا ببرد تا به عنوان یک برند خوب توی ذهنها بماند. همانطور که بعضی برندها همین کار را می کنند و نگاهشان نگاه دراز مدت است نه سود فعلی و فروش موقت.

داشتم می گفتم که کباب پز را قیمت می کردم. وقتی خوب چندین مدل را قیمت کردم و روی یکی زوم کردم، فروشنده سریع جلوتر آمد وگفت: برای خودمونم ما از این مدل بردیم. خیلی ام را ضی هستیم.

و جالب اینکه همین دیروز در چندین مغازه این جمله را شنیدم.

شما هم شنیده اید نه؟ منهم این جمله را قبلا شنیده بودم. چند سال پیش که داشتم جهیزیه تهیه می کردم. آنموقع بازار پر از کالاهای خارجی بود و قیمت ها هم متعادل تر بود. همان زمانی که تازه داشت شروع به صعود می کرد. بله، آن موقع هم هرنوع کالایی می خریدم این جمله را می شنیدم. از سرویس کریستال روی میز گرفته تا یخچال و گاز و ماشین لباسشویی.

جالب بود وقتی داشتم قابلمه می خریدم، و اتفاقا فروشنده از فامیل هایمان هم بود، این جمله را شنیدم. ” من برای خونه از همین ها بردم”

اوایل فکر می کردم راست می گویند، البته شاید هم راست بگویند، اما بعد که تکرار شد دانستم این یک شگرد است. شگردی که خیلی هم تاثیر دارد.

تاثیرش آنجاست که وقتی بین خرید یا نخریدن و یا بین خرید چند جنس پیش رو،  شک می کنی. و یا شک می کنی آیا این کالا جنس خوبی دارد یا نه، یا برند اصل است یا تقلبی، به محض شنیدن این جمله، و اطمینان به اینکه این جنش، حسابش را پس داده، ناخودآگاه در تصمیمت مصمم تر می شوی. و جالب اینست که صبر می کنند تا روی یک کالا زوم کنی و روی همان تردید داشته باشی. و دقیقا از همان به خانه برده اند.

نمی خواهم بگویم که آن فامیلمان از این شغل بیرون آمد و سراغ شغل دیگری رفت. و نمی خواهم بگویم که دوروبری ها می گویند کاسب باید قالتاق باشد وبه گویش دیگر باید اهل زبان ریزی و تبلیغات باشد و البته که روانشناسی اش هم خوب باشد. و البته که اگر چنین نباشد و مثل بعضی صم بکم، گوشه ای از مغازه اش بنشیند و اخم هایش را توی هم بکند و جواب مشتری را هم به زور بدهد، مشتری را فراری خواهد داد.

اما می خواهم بگویم، ای کاش به جای این جمله، در کاسب ها صداقت می یافتیم. من یکی اگر صداقت معلمی ام را درهر فروشنده ای بیابم در جا از او خرید می کنم.

فکر می کنید با صداقت، اشکالی بوجود خواهد آمد؟

0

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

فارسی سازی پوسته توسط: همیار وردپرس