چطور برگردیم؟
چطور برگردیم؟
بعضی روزها حالمان بد است از همه چیز خسته ایم.
همه چیز برایمان یکنواخت و کسالت بار شده است.
از دوستان خود و یا حتی از نزدیکانمان بی مهری دیده ایم. و براساس انتظاری که داشته ایم با ما رفتار نکرده اند.
حوصله نداریم و هر کاری را بی انگیزه و ناتمام رها می کنیم.
دست و دلمان به کارهای روزمره نمی رود.
کار جدیدی هم حوصله نداریم شروع کنیم.
درنهایت دوباره گوشی را برمی داریم و می چرخیم.
و حالمان بدتر می شود.
خودمان هم نمی دانیم علت حال بدمان چیست.
این روزها این اتفاق زیاد می افتد. بخصوص که محرک های بیرونی هم برای پدید آمدن این حال بد بسیار وجود دارد.
از خبرهای بد و ناگوار گرفته تا ماندن در خانه و تنهایی و سروکله زدن با مشغولیت های کسل کننده و تکراری و غیر خلاق.
چه کنیم؟ چه باید کرد تا برگردیم. به زمانی برگردیم که انگیزه ی کافی برای هر کاری را داریم.
گفتم برگردیم.
بله باید برگردیم. ما جایی نرفته ایم. همین جاییم. اما از خودمان کیلومتر ها دور شده ایم.
شاید با خودتان بگویید مسخره است. بله این خیلی مسخره است که آدم در عین بودن، نباشد و دور باشد.
کمی به خودتان نگاه کنید. به برنامه ی روزانه خودتان دقت کنید. چقدر زمان برای فکر کردن به خودتان می گذارید؟ چقدر زمان برای تحلیل کارهایی که روزانه انجام داده اید، می گذارید. چقدر وقت صرف تحلیل خود می کنید، برای اینکه ببینید برای رسیدن به هدفتان، راه را درست رفته اید یانه ؟
آیا در مسیر اصلی هستید یا دچار راههای فرعی و خاکی و پر از سنگلاخ شده اید؟
چقدر راههای پیش رویتان را سبک سنگین کرده اید؟
حالا بیایید ویک امتحان بکنید. قصد کنید در اینستاگرام به دنبال یک پیج خاص بگردید که مطلبی در مورد مثلا خودسازی دارد. گوشی تان را بردارید و اینستا را باز کنید.
حالا پاسخ این پرسش ها را بدهید:
چند دقیقه طول کشید تا به هدفتان برسید؟ آیا به محض باز کردن اینستاگرام، محو پستهای جدید نشدید؟ آیا با خودتان نگفتید صبر کن ببینم این پست چدید چیست؟ و آیا احیانا وقتی به انتهای پستهای جدید رسیدید ثانیه ای نماندید که می خواستم چکار کنم؟ و برای چه آمده بودم اینجا؟ اگر اینبار این اتفاق نیفتاد حتما دفعات قبل افتاده. درست مثل وقتی در یخچال را باز می کنید و می ایستید و نمی دانید از جان یخچال چه می خواهید؟
و این جریانی است که هرروز در هجوم اطلاعات برای ما اتفاق می افتد.
ما فرصت نمی کنیم با خودمان خلوت کنیم .کنار خودمان بنشینیم و خودمان راتحلیل کنیم. اشتباهاتمان را بفهمیم و حسن هایمان را ذخیره کنیم.
نمی دانم چرا ولی ناخود آگاه یاد برگه هایی افتادم که زمان دفاع مقدس دست رزمنده ها بود و پایان روز خودشان را محاسبه می کردند و تحلیل. و الان در موزه ها نگه داری می شود. اسمش برگ محاسبه ی نفس بود. و یک جمله از پیامبر ص بالای سر آن نوشته شده بود:
“. حاسبوا قبل ان تحاسبوا ” قبل از اینکه دیگران شما را تحلیل کنند خودتان این کار را انجام دهید.
حالا و در این روزها ی آخر ماه رمضان، که شبهایش شبهای قدر است. و می گویند قدر و سرنوشت یک سال در آن رقم می خورد. فرصت خوبی داریم برای فکر کردن است.
فکر کردن و تحلیل کردن خود. اینکه چه چیزی از زندگی می خواهیم و چه چیزی از ما برای زندگی کردن می خواهند.
اینکه برای چه اینجا آمده ایم و چه کاری بهتر است بکنیم.
اینکه چقدر وقت گذرانده ایم و چقدر وقت داریم.
اینکه چقدر خود و دیگران را ممکن است آزرده باشیم.
و دهها سوال دیگر. که هرکس براساس سبک زندگی و تفکرش می تواند از خودش بکند.
پیامبر ص ما، باز، گفته است: یک ساعت تفکر بهتر از هزار ساعت عبادت است.
چطور است در این شبها گوشی ها را کنار بگذاریم و کمی فکر کنیم. می دانم کار خیلی سختی است. ولی چاره ساز و حال خوب کن است. ازبین رفتن عادت ها مثل کندن لباسی است که در اثر سوختگی به گوشت و پوست آدم چسبیده. اما وقتی جدا می شود آدم را از عفونت و مرگ نجات می دهد.
امتحان کنید. کاملا مجانی و بی خرج است. شارژ و پولی هم نمی خواهد.
می خواستم این آخر کلام بگویم، بجای خواندن دعاها اینکار رابکنید . اما دیدم خودم، وقتی دعاها را می خوانم و به معنی های آن توجه می کنم بیشتر می فهمم که به چه چیز باید فکر کنم.
مثلا وقتی خدارا در دعای جوشن کبیر صدا می زنم: یا خیرالمسئولین فکر می کنم که بهترین کسی که می توانم از او بخواهم در مقابل من است. پس بسم الله
ویا وقتی می خوانمش یا خیر من دعاه داع که او بهترین کسی است که می خوانی اش و پاسخ می دهد.
ویا من یحول بین المرء و قلبه که به من نشان می دهد تنها نیستم و هر احساس و فکری دردرونم بگذرد خداوند کنار و حایل آن است.
و فرازهای دیگر.
شما را نمی دانم . شاید روش شما برای فکر کردن متفاوت باشد و مثل من هدایتگر بیرونی نخواهید. اما اگر احساس نیاز برای هدایت فکرتان کردید، دعاهای این شبها به شدت کار گشاست.
به نظرم وقتش رسیده سجاده را پهن کنیم زیر آسمان. گوشی را بگذاریم توی برق برای شارژ . و به آسمان توی تاریکی چراغ ها نگاهی بیندازیم.
و خودمان را به قول نویسنده ی کتاب پیاده روی سکوت و… کمی از روی کره ی ماه ببینیم.
فرزانه فولادیذ

درود. خانم فولادی جان، عالی بود، یکی از لذت بخش ترین
جستاری بود که بود که در این مدت خواندم
ممنون عزیزم لطف دارین
عالی👌