مصطفی ارشد
در شبی از هزاران شبهای زندگی مصطفی, وقتی او بی حوصله و بی انگیزه در فضای مجازی آفاق و انفسش سیر می کردناگهان نور عجیب و گرمی در جان او حلول کرد. از این حلول حالش دگرگون شد بطوریکه کلافه شد . از جابرخاست و راه رفت.رفت و برگشت. دوید و پرید. فرو رفت و در آمد و ناگهان با همان نور عجیب پشتکی در فضا زد و با پشت نقش زمین شد.
برای مدتی نقش فرش بود تا اینکه به خود آمد و فهمید برگزیده شده است. برگزیده ی یک حرکت. یک نهضت و آنهم نهضتی مقدس.مصطفی برگزیده ی حرکت صد داستان شده بود. این انتخاب آنچنان اورا متحول کرد که در هر شرایطی به شدت فعال شد و حتی بیش, فعال شد. می نوشت و می نوشت. پست می گذاشت و پست می گذاشت. می پرید و در آسمان استوری می گذاشت.
مصطفی در این نقش جدید چنان غرق شد که محبوب دوست و آشنا و غریبه گردید. او از طرف اعضای گروه و حرکت, بعنوان ارشد انتخاب شد.
مسیر زندگی مصطفی با این دو انتخاب تغییر یافت و او روزبروز برگزیده تر و ارشد تر شد. تا اینکه خودش صاحب نوری شد که به دیگران انتقال می داد و آنها را برگزیده می کرد. مصطفی خودش نام این نور را نویسندگی گذاشت
