شاهین کلانتری
چندی است که می خواسته ام شاهین کلانتری را درستون دوستان خودم وارد کنم اما شک داشتم. شک من از این بابت نبود که او شایسته نیست بلکه معتقد بودم اینکار به درد او نمی خورد زیرا به اندازه ی کافی دنبال کننده دارد او کجا سایت تازه شکفته یمن کجا! از طرفی هنوز هم به سبک کارش کاملا آگاه نبودم. راستش فکر می کردم مثل بقیه ی آدم های مثل خودش دنبال در آمد و پول باشد.
لابلای جملات کوتاهش خیلی سفر کردم و توی سایتش هم خیلی سیر کردم و حرفهایش را زیاد گوش دادم، دیشب اما در لایوهای ضبط شده در پیچ اینستاگرامش صحبت هایی از او شنیدم و امروز از جمله های کوتاهش جمله ای دیدم که تصمیمم را برای قراردادن او به عنوان دوستان که نه بعنوان استادم قطعی کرد. اول از جمله بگویم و بعد بروم سرلایو.
جمله این بود که:
“چرا یه چیز تازه نمی سازی؟ با این شرح در زیر آن( درکپشن) که گاهی باید همه ی چیزای قبلی رو دور ریخت دور و یه چیز تازه ساخت. همین حالا یه سایت تازه یه گروه تازه یا یه اثر هنری تازه ساخت. تازگی همه چیزو تغییر میده.“
این جمله آنهم از جانب شاهین کلانتری که مدت زیادی نیست با صفحه ی او آشنا شده ام و مثل آدم تشنه ای حرفهایش را میاشامم درست حرف دل من بود. حرف دلی که بابتش خیلی وقتها سرزنش شده ام و به تنوع طلبی و عدم ثبات متهمم کرده اند. اما باز هم نتوانسته ام کنارش بگذارم. این حرف همیشه و همه جا با من بوده و در همه ی موقعیت های شغلی متنوعی هم که داشته ام استراتژی راهم بوده و طبیعی است که بعضی جاها به درد نخورده اما بعضی جاها بسیار هم عالی و راه گشا بوده. بهرحال از آنجایی که همیشه فکر می کنم هر آدمی یک همزاد دارد که بسیار شبیه به اوست اما معلوم نیست کجای کره ی زمین قرار گرفته، وقتی با این سخن هم همزاد پنداری کردم تصمیم گرفتم خوش بین تر عمل کنم و اورا حداقل در بسیاری اندیشه ها مثل خودم ببینم.
اما قضیه ی آن لایو، وقتی لایوی از شاهین کلانتری را از سری لایوهای تمایز خلاقانه اش که در صفحه ی اینستاگرامش قرار دارد می شنیدم به این نکته اشاره کرد که:”در مطالبی که میگذارم سعی در کمک کردن دارم و با دیدن بازخورد دیده ام چنین هم بوده و توانسته مفید باشد. اولویت و تمرکزتان در تولید محتوا، کمک کردن به دیگران باشد.هدف اصلی در تولید محتوی کمک کردن است و حتی نه مقداری ازآن، بلکه همه ی هدف و تمرکزتان باید روی همین کار باشد. اینکار موجب رشد خود ما هم می شود چون برای تغییر خوب در زندگی دیگران باید خودمان هم بهتر شویم و وقت بگذاریم برای بهتر شدن.“
این حرفهای او و البته مطالب البته و صفحات ایشان در فضای مجازی هم که تایید کننده ی آن است نظر مرا عوض و مرا به ایشان معتقد تر کرد.صفحات و پیج های ایشان و سایتشان چیزهایی را در اختیار آدم قرار می دهد که بقیه ی صفحات تا مراحلی را رد نکنی به تو نمی دهند. همه ی اینها به کنار مهمترین نکته اصلی و شاخصه ی اصلی او ایجاد انگیزه و اثر گذاری در مخاطب که در آن بسیار موفق است در روزگاری که همه بر طبل نامیدی و خودخواهی می کوبند.
در گشت و گذارهای این مدت توی سایت ایشان و مدرسه ی نویسندگی منهم خودم را پیدا کردم و از رهنمودهایش کمک گرفتم و البته خواهم گرفت.در این گشت و گذار دریافتم که شاهین کلانتری انسانی خلاق است. بسیار فعال و با برنامه است. راه خودش را پیدا کرده و دارد به دیگران هم کمک می کند که راهشان را پیدا کنند. انگیزه می آفریند و امید می دهد وهم چنان انگیزه می گیرد و امیدوار می شود. حال خوب منتقل می کند چون خودش حالش خوب است. از امکانات روزگار به بهترین شکل استفاده می کند بجای آنکه فضای مجازی سوارش شود و به او آسیب برساند او فضای مجازی را افسار زده و دارد سوار برآن در مسابقه ی سرعت و قدرت می تازد بجای آنکه مثل دیگران بنشیند و بنالد می ایستد و امیدوارانه با امکانات موجود نقشه راه ترسیم می کند. هرچه یاد می گیرد به دیگران انتقال می دهد و سعی می کند بیشتر یاد بگیرد تا بهتر منتقل کند.در روزگاری که همه به دلایل مختلف بخصوص پول و درآمد حالشان بداست چنین حالی و چنین وصفی از نادر اوصاف است و غنیمت احوال. اگر از قبال این حال خوب و کار مناسب در آمدی هم کسب کند خوش و گوارایش که لیاقتش را داردکه او حتی همین راههای در آمدزایی راهم با دیگران به اشتراک می گذارد.
این اولین نقد من بود در این جایگاه البته نه یک نقد ادبی که شخصیتی و خوشحالم نقد یک استاد خلاق بود و این نقد را نوشتم بخاطر ادای حق استادی و شاگردی و بخاطر تعالیم خودش در اصرار به نوشتن که با وجود همه ی نقصان حرف دل بود.
