ما اصفهانی‌ها

ما اصفهانی ها باران را خیلی دوست داریم حکم زیر خاکی را دارد برایمان. به مثالم نخندید دلیل دارد می گویم برایتان. روزهای بارانی برای ما اصفهانی ها روزهای خیلی خاصی است. به آن عادت نداریم اما از آن خیلی خاطره داریم. خاطره ی خوب سفرهای شمال. آخر ما اصفهانی ها عاشق شمال هستیم. در هر فرصتی که نه ولی سالی یکبار البته در راه رفتن به مشهد حتما شمال هم می رویم و از سر سبزی شمال و بارانهایش کیف می کنیم و وقتی پای دریا می نشینیم هی افسوس می خوریم برای زاینده رودمان و می گوییم: اینهه آب اینجا و زاینده رود ما بی آب! آنقدر عاشق شمال هستیم که هر کداممان در حد وسع جانی و مالی توی هرجا که داریم از باغ و زمین زراعی گرفته تا حیاط و بالکن آپارتمانمان یک شمال کوچولو درست می کنیم و هی شیلنگ آب را می گیریم افشانی روی آن تا مثل باران بوی نم اش بلند شود. قبل تر ها اجدادمان باران و برف زیاد دیده اند اما به ما که رسیده، به هر دلیل باران شده است زیرخاکی برایمان، که فقط گاهی خاک قاچ خورده ی کف زاینده رود را خیس می کند.

بدشانصی مان این است استانی داریم که از کوههای چهارمحال شروع می شود تا بیابانهای خور. و از هواشناسی اخبار برف و باران را می شنویم اما اکثرا چیزی نمی بینیم به غیر از ابرهایی که خیلی کار دارند و با عجله از روی شهرمان جست می زنند در حالیکه که دامنهایشان را بالا زده اند که مبادا خشک شوند!

یک رود داریم در اصفهان به نام زاینده رود که می گویند سالهاست جاریست و به همین علت به این نام معروف شده است. البته ما که از جاری بودنش چیزی ندیده ایم جز گاهی در فصولی که مسئولین اراده کنند. می گویند روزگاری آب زیاد داشته اما با استفاده ی صنعتی و فضل و بخشش های مسئولین از راه رسیده ی اهل اینور وآنور، کم کم آبش کفاف خودمان را هم نمی دهد. البته می گویند آب را بخشیده اند تا بعد از جای دیگر آن را تامین کنند اما آن جای دیگریها مثل ما ساکت نمانده اند و معادلات طراحان و مهندسان را برهم زده اند. القصه شهرمان خشک است کلا. خودمان را کشته ایم چندسالی است تافضاهای سبز شهریمان را با زور آبهای زیر زمینی و چاههای فوق عمیق نگه داریم. چه کنیم آدم استفاده از امکانات موجودیم دیگر. با همین کار اما شهری زیبا ساخته ایم که همانها که آب و باران به وفور دارند تحسینش می کنند. با همه ی این احوال بازهم خشک است برای همین است باران که می بینیم ذوق می کنیم البته تا جایی که سردمان نشود چون خیلی زود دنبال همان آفتاب خودمان می گردیم و البته آفتاب هم دلش خیلی زود برایمان تنگ می شود و برمی گردد!

ما اصفهانی ها همه جا تابلوییم با لهجه مان. به قول خودمان:”توی آش یخنه ترش هم پیداییم. اهالی هر شهری از شهرهای ایران توی تهران، تهرانی حساب می شوند غیر ازما اصفهانی ها که همه جا خودمان هستیم. مدیر و مسئول هم خیلی تربیت می کنیم اما همه را صادر می کنیم به تهران و جاهای دیگر و سر خودمان همیشه بی کلاه می ماند. از قدیم معروف است  صنعتگریم اما هنرمند هم هستیم. و من می گویم خلاقیم.

اهل سفریم و گشت و گذار اما همه ی گشت و گذارمان را درسفر زیارتی انجام می دهیم. اینطوری هم دنیا را داریم و هم آخرت را. می گویند خسیسیم. خودمان ولی ترجمه اش می کنیم که حسابگریم. اما در عمل هم می بینیم بیشترین خریدها را توی شهرهای دیگر ما می کنیم.و این به خاطر امرواجب کفایی سوغاتی آوردن است. و دلیل دیگر آنهم این است که توی شهر خودمان وقت برای خرید حرام نکنیم و از فرصت فراغت مسافرت حداکثراستفاده را بکنیم و هرچه خرید برای یک سال لازم است انجام دهیم البته بخصوص که قیمتهایش مناسب هم باشد. اما همه اینها بعد با چانه زدنمان خراب می شود.

در مهمان نوازی واقعا تکیم. به این زودی ها مهمان غریبه راه نمی دهیم توی جمع خودمان. اما اگر کسی راراه دادیم تنها کاری که برایش نمی کنیم این است که سر خودمان را به عنوان قربانی جلویش ببریم. غیر ازاین ولی هر کاری بتوانیم می کنیم. از بریانی دادن و خورش ماست به زور توی حلقش کردن انواع واقسام غذاهای مخصوص اصفهان به او دادن تا کوه صفه بردن و آثار تاریخی منارجنبان نشانش دادن. دست آخر هم صندوق ماشینش را مزین به گرمک و گز و فرنی می کنیم.

می گویند آدرس خوب نمی دهیم. خوب اگر اهالی بقیه ی شهرها هم خیابان های هلالی و کج و موج ما را داشتند که همه اش با کوچه پس کوچه های پیچ در پیچ به هم راه داشت، آنها هم گیج می شدند آدرس را از کدام طرف بدهند آنوقت مثل اصفهانی ها می گفتند مستقیم برو سر چهارراه دوباره بپرس.

خلاصه که ما اصفهانی ها باران را خیلی دوست داریم اما وقتی دوباره آفتاب خیلی زود بر می گردد دستهایمان را به کمرمان می گذاریم و پشت پنجره می ایستیم و می گوییم: آخیش هوا خب شد دوباره آفتاب شد.

1+

فرزانه فولادی

اهل ایرانم. از ایران متعلق به اصفهان. زنی هستم که همیشه تحصیل و خانواده را به کار ترجیح داده‌ام. کارهای زیادی کرده‌ام در رشته‌های متفاوت، اما فقط یک کار است که دوست دارم و ادامه خواهم داد. نوشتن.

مطالب مرتبط

7 دیدگاه‌

  1. مریم گفت:

    تا حالا اینطور نخونده بودم…
    انگار حرفاتون توذهنم بود اما هیچ وقت بیرون نیامده بود

    0
  2. مهدیه گفت:

    عااالی بووود D :D:

    0
  3. Z گفت:

    انصافا زیبا بود😍

    0
  4. ecommerce گفت:

    You are in reality a good webmaster. The website loading
    velocity is incredible. It kind of feels that you are doing any unique trick.
    Furthermore, the contents are masterpiece. you’ve done a
    great process in this topic! Similar here: e-commerce and also here:
    Najtańszy sklep

    0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

فارسی سازی پوسته توسط: همیار وردپرس