به سجده که می روم بوی نیزار می آید

همان نی کده ای که از آنجا آمده ام
به سجده که می روم بوی خاک می آید
همان خاک آشنا که سوی خویش می خواندم
به سجده که می روم در آغوش اوهستم
همانگونه که بودم نه ماه در آغوش مادرم
به سجده که می روم هماهنگ باد و نسیم
همان نسیمی که سوی یار می بردم
به سجده که می روم السلام علی آرامش
همان آرامشی که سوی خویش می بردم
به سجده که می روم تمام طوفانها می خوابند
همان طوفان که اینطرف و آنطرف می بردم
به سجده که می روم گرم می شوم در حرارت عشق
همان حرارت عشقی که داشت دامان مادرم
به سجده که می روم فقط من واوئیم . منم . اویم
همان اویی که سوی خویش می خواندم
به سجده که می روم می فهمم که تنهایم
فقط منم اوهست و نیست غیر او هیچم
چقدر دوست دارم این یار دیرین را
رفیق قبل تولد , بعد تولد , بعد حتی مرگم
