دوستداشتنی برای آرامش
ما آدم ها خودمان را بیشتر از دیگران دوست داریم و دربارهی دوست داشتن دیگران ادعا میکنیم.
ادعا میکنیم دیگران را دوست داریم اما آنها را همانطور که هستند نمیپذیریم بلکه میخواهیم آنطور که ما دوست داریم باشند.
ادعا می کنیم دیگران را دوست داریم اما کوچکترین سرپیچی آنها از خواستهای ما، دوستیمان را متزلزل میکند.
انتظار داریم باب میل ما رفتار کنند و اگر چنین نکنند ناراحت می شویم و حتی واکنش نشان میدهیم.
ادعا میکنیم دیگران را دوست داریم اما مادامی که از ما اطاعت کنند ونظری غیر از آنچه ما میخواهیم ندهند و حرفی غیر از آنچه ما دوست داریم نزنند. اگر چنین کنند آشفته میشویم و حتی اعتراض هم می کنیم.
این دوست داشتن فقط یک ادعاست.
یک ادعای پوچ. این دوست داشتن خود است و خواستها و تمایلات خود، نه دوست داشتن دیگران.
وقتی کسی را دوست داریم، باید او را همانطور که هست دوست بداریم نه آنطور که خودمان میخواهیم و در قالبی که خودمان برایش ساختهایم.
وقتی کسی را دوست داریم باید بتوانیم او را بپذیریم وگرنه دوست داشتن ما فقط یک دروغ است. باید بتوانیم شخصیت او را با خصوصیاتی که دارد دوست داشته باشیم نه خصوصیاتی که میخواهیم داشته باشد.
چنین دوست داشتنی است که برای طرفین لذت بخش است وآرامش دارد، و اگر غیر از این باشد جز خودخواهی نیست و جز نزاع و دلزدگی و دل شکستن، هیچ بهمراه ندارد.
