دوبال برای پرواز
روح و جسم
دوبال پرواز در قفس دنیا هستند.
برای پرواز،
هر دوبال لازم است.
اگرنه حتی، هرکدام کامل باشند،
که نیستند،
اما، هر دولازماند.
نه جسم به تنهایی قادر است انسان را در حرکت و پرواز راضی کند و نه روح به تنهایی قادر است.
جسم به تنهایی لیاقت پرواز دادن ندارد. زیرا انسان فراتر از جسم است.
و روح به تنهایی قادر نیست انسان را به حرکت وادارد، چون برای حرکت جسم باید اقدام کند.
خانم ایکس که شاید شما هم اورا بشناسید، مطالعاتی دربارهی تعالی روح داشت. او وقتی در احوالات خودش دقت کرد، متوجه شد زمانهایی که روزه میگیرد و یا در قید و بند تن و مادیات نیست، حال عبادت بهتری به او دست میدهد. لذت بیشتری میبرد و حتی گاهی افاضاتی را درک می کند. او تصمیم گرفت عبادت بیشتری کند. روزهی مستحبی بگیرد و بجای یکماه چندین ماه روزه بگیرد. کمتر بخوابد و بیشتر نماز بخواند. لذت او از عبادت و تنهایی ومناجات با خدا روزبروز بیشتر شد. و تمایل حضور در جمع دیگران و حتی اعمال خیر اجتماعی کمتر.
او ارتباطاتش را به شدت محدود کرد و جز به خودش و عباداتش، به کسی اهمیت نداد.
در مسیری که او انتخاب کرده بود، گاهی معناهای ناب به ذهنش خطور میکرد که آنها را همچنان پنهان کرد زیرا شنیده بود که نباید ریا کند.
ریاضت جسمانی همچنان روح او را متعالیتر کرد و پرواز روح برایش آسانتر میشد.
او در تعالی روح چنان از خودش خشنود بود که حتی به رهبران دینیاش که تقویت جسم دنیایی می کردند، انتقاد کرد.
اما یک روز او از فرط ضعف و گرسنگی، به بیماری مبتلا شد و توسط نزدیکانش، که به تازگی به آنها چندان اهمیتی نمیداد به بیمارستان منتقل شد. رفتن به بیمارستان، ضعفهای بدنی او را آشکار کرد و او مدتی آنجا ماند.
در مدت بیماری، چنان ضعف و بیماری بر وجودش غلبه کرد که دیگر نتوانست عبادت مستحبی انجام دهد و کمکم واجبات را هم یکی نه یکی و در زمانهایی که به هوش بود انجام داد.
خوشبختانه بیماری او بهبود یافت و او دوباره به زندگی عادی برگشت اما فهمید که باید به تعادل برسد. او از آن پس دستورات دینیاش را آنطور که بود انجام داد و دیگر به رهبران دینیاش که فعالیت دنیوی داشتند انتقادی نکرد.
در مقابل او و وضعیت متضاد با او، آقای ایگرگ قرار داشت، که او راهم حتما میشناسید.
او که خود را خوش تیپ و زیبا میدانست شروع به ورزش و بدنسازی کرد. روابط اجتماعی خودرا با تکیه بر توانایی جسمیاش بالا برد و روزبروز محبوبتر و درخشانتر شد.
برای حفظ محبوبیتش مجبور بود بیشتر به جسم خود بپردازد و تمایلات روحیاش را زیرپا بگذارد. او حتی گاهی علایق روحیاش را نادیده گرفت.
او برای لذت جسمانیاش وقت بیشتری گذاشت و برنامهی زندگیاش را بر این اساس تنظیم کرد.
هرنوع لذتی کمکم عادی میشد و او به دنبال بیشتر و بیشتر شدن آنها بود. هیچ چیز او را راضی نمیکرد و گمشدهای داشت که در تنهایی، آن را به خاطر میآورد.
او مادامیکه در جمع و در لذت بود شاد بود اما وقتی با خودش رو در رومیشد دچار سردرگمی و وحشت میشد.
سالها بدین منوال گذشت و اما جسم او هم تحلیل رفت و یاری نکرد. واو کمکم و بتدریج، محبوبیتش را از دست داد.
حالا که او، جاذبهی جسمی نداشت، نیاز به شخصیتی داشت که نداشت. مردم او را مردی عیاش و خوشگذران و تهی میدانستند. بدینجهت، او در تنهایی اسیر شد و در این تهایی تصمیمی گرفت. او مابقی عمرش را به خودش و بازیابی وجودش، پرداخت. مطالعه و تفکر کرد و ساعتها با خودش، در تنهایی حرف زد. مردم گفتند او دیوانه شده ولی او میدانست که تازه عاقل شده است.
با این دو مصداق شاید روشن شده باشد که روح و جسم، در کنار هم، برای حرکت و زندگی در این دنیا لازماند.
و البته روح و جسم سالم، در کنارهم و باهم، حرکتی سالم و پروازی دلپذیر میسازد.
و روح و جسم ناقص و مریض، حرکتی آلوده و معلول میسازد.
پرداختن به هردو بال حرکت، پیش زمینهی هر حرکت است.
هر حرکتی با یک بال، در این دنیای خاکی، محکوم به سقوط و سکون است.
اگر حتی، از تعالی روح سخن میرود، برای چنین سخنی، ناگزیر باید برچهارپایهی جسم ایستاد.
نادیده گرفتن هر کدام از این دوبال، درواقع، چشم بستن به واقعیت این دنیاست، سرانجام نادیده گرفتن، ناکامی و یاس از پرواز نکردن است.
برای حرکت، به دو بال چنگ باید زد. با یک بال، پرواز ناقص است و به سرانجام نمیرسد.
آنها که شعار تعالی روح میدهند، برجسم خود سوارند و شعار میدهند. درست است که در تربیت و کننرل جسم، روح متعالی میشود ولی جسم هست و لاجرم چیزی که هست باید دیده شود، وگرنه اسباب مزاحمت و سختی میشود.
همان ربی که روزهی جسم را برای تعالی روح مقرر میکند، سفارش به خوردن و آشامیدن هم میکند. روح لاجرم در این کرهی خاکی، در جسم ساکن است و محل سکونت بایست پاکیزه و دلپذیر باشد.
کسانی که جسم را برای پرواز مکفی میدانند، هر لحظه با روح خود حاضر و ناظر، بر جسم خود هستند. روح را با خود روحشان انکار میکنند. و چیزی که هست را نمیبینند. بجای پرواز، میخزند و حرکت میکنند. اینها خود به دست خود، قفس میسازند. پای حرکت را میشکنند و مثل ماری در خاک، میغلتند.
آدمی اهل پرواز است، آنهم با دوبال.
روح وجسم.
نه روح قابل انکار است و نه جسم قابل نادیده شدن.
و هردو این بال، برای پرواز و تعالی، سلامت و آرامش و توجه خاص، نیاز دارند.
