مسئله‌ی مرگ

مرگ از دیدگاه چه کسی؟

وقتی از مرگ می‌پرسیم و نظری که در مورد آن داریم. دو دیدگاه را باید مد نظر داشته باشیم.

اینکه مرگ از نظر چه کسی؟ از نظر کسی که می‌میرد؟ یا از نظر کسی که می‌ماند؟

مرگ خود آدم یا مرگ عزیز آدم؟

مرگ از دیدگاه کسی که قرار است بمیرد، و یا مرده است چگونه است و چگونه خواهد بود؟

از دیدگاه چنین کسی، شاید بخاطر ناشناخته بودن راه، و آنچه پیش روست، کمی هول‌‌انگیز و استرس‌آور باشد. اما بطور قطع هولناک نیست. مگر در موارد خاص که وابستگی به دنیا در حد چسب دوقلو باشد.

مرگ واقعا برای کسی که می‌رود واقعه‌ی جانگدازی نیست. شاید دلپذیر هم باشد. چه می‌دانیم.

ولی راهی است مثل راههای دیگر. سفری است مثل سفرهای دیگر، با این تفاوت که کمی ناشناخته‌تر است.

البته که ممکن است در ابتدای راه سختی‌هایی هم داشته باشد. در هر نقل مکانی سختی هست.

لباسی را هم بخواهی از تن بدر کنی، دردسر دارد. گاهی گیر می‌کند به موهایت، گاهی آستینش بزور در می‌آید و گاهی به لباس زیرت گیر می‌کند.

اما وقتی خارج می‌شود، دیگر آزاد می‌شوی. مهم این است که آزاد می‌شوی.از یک قفس محدود و کوچک.

آنطرف، هرچه هست دیگر محدودیت نیست. تنگی جا نیست. پنهان ماندن حقایق نیست. همه چیز واضح و مبرهن است.

شاید زیبائی‌های دنیا به صورتی که اینجا می‌بینیم نباشد، اما حقیقت آن خواهد بود.

شاید بهره‌برداری و استفاده‌ی از این دنیا به اتمام برسد، تمام شده باشد اما در عوض انسان به خانه ی اصلی‌اش رسیده است. مثل کسی که از یک سفر طولانی به منزل برگردد.

دیگر دلواپسی نیست، و نگرانی از اینکه هر عملت عوارض دارد، تبعات دارد.

ممکن است امکاناتی را برای ساختن یک منزل خوب از دست داده باشی، اما دیگر رسیده‌ای. به خانه ای که هرچند ناقص، ساخته‌ای رسیده‌ای و در آن سکونت خواهی‌کرد. پس چه غم دارد کسی که می‌رود. جز آنکه چشمش به رحمت پروردگارش باشد. مثل همیشه.

اما سختی مرگ، برای کسانیست که می‌مانند.

کسانی که در کنارشان جای خالی و خلائی می بینند. جای خالی کسی که بار سفر را بسته و رفته است.

برای کسانی که عمری با بودن او خو گرفته‌اند. و حالا باید خرق عادت کنند. حضور او را دائم مرور کرده‌اند و لحظه لحظه بودن‌هایش را مرور می‌کنند.

و این عذاب ادامه دارد تا اندک اندک، نسیان به نجاتشان اقدام کند.

بطور قطع، فراموشی کامل، هیچگاه میسر نیست. اما عذاب کم کم به آتشی زیر خاکستر مبدل می‌شود. به غمی پنهان و شیرین در اعماق وجود، که با یاد و خاطره‌ی از دست رفته؛ باد می خورد.

دریایی طوفانی به مردابی ساکن مبدل می‌شود.

مرگ چنین است. نظر شما چیست؟  

تذکر: این مطلب ویرایش خواهد شد.

0

فرزانه فولادی

اهل ایرانم. از ایران متعلق به اصفهان. زنی هستم که همیشه تحصیل و خانواده را به کار ترجیح داده‌ام. کارهای زیادی کرده‌ام در رشته‌های متفاوت، اما فقط یک کار است که دوست دارم و ادامه خواهم داد. نوشتن.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

فارسی سازی پوسته توسط: همیار وردپرس