گاهی به آسمان نگاه کن

من عاشق آسمان هستم.

نمی‌دانم شاید چون کمیاب است و شاید هم چون غریب است و‌بی‌کس.‌
آسمان کمیاب است چون اهل شهر اصولا آسمانی ندارند که به آن نگاه کنند. آسمان شهر، یا آلوده است و پر از دود، یا تحت‌الشعاع نورهای فراوان شهری، خاموش و ناپیدا، و یا در پس دیوارهای برج‌ها و خانه‌ها مستور.
و آسمان غریب است و بی‌کس، چون کسی او را نمی‌بیند. کسی به پهناوری او نیازی ندارد. نیازها همه سویی دیگر است.
سفر را دوست دارم چون در حین سفر، آسمان بیابان را می‌بینم. شب و روزش را. روز پهنای بیکران آبی آن و شب، دامان غرق در ستارهاش.
یکی از بهترین اوقات زندگی‌ام وقتی‌است که سرم را به شیشه‌‌ی ماشین بگذارم و غرق در آسمان شوم. اگر زورم به راننده برسد، که معمولا نمی‌رسد، و بایستیم هم که دیگر نور در نور.
تا بحال آسمان شب بیابان را دیده‌اید؟
دیده‌اید که پهنای سیاهش یک نقطه‌ی خالی از ستاره ندارد؟!
نگاه کردن به آسمان را دوست دارم، چون مرا از لاک خودم بیرون می‌کشد.
مرا از جهان کوچک و حقیرم جدا می کند.
به من دیدی فراجهانی می‌دهد.
مرا به سفرس فرازمینی می‌برد.
آسمان سخن‌های زیادی برای من دارد. سخن‌هایی که در سکوت برایم می‌گوید.
حرف‌هایی پر از عظمت,
پر از اعجاز و شگفتی،
پر از مهربانی و همدلی،
آسمان مرا به من نشان می‌دهد.
منی که نیستم، یک نقطه‌ام و شاید یک نقطه هم نیستم.
آسمان به من می‌گوید در مقابل اینهمه وسعت، تو چه می‌گویی؟
غم چرا می‌خوری؟
حرص چه را می‌زنی؟
دنبال چه می‌دوی؟
کمی بنشین و مرا ببین.
کمی بنشین و لذت ببر.
کمی بنشین و به عظمتی متناسب با جهان درونت بنگر.
گاهی به آسمان نگاه کنید شاید،
برای شما هم سخنی بگوید.

0

فرزانه فولادی

اهل ایرانم. از ایران متعلق به اصفهان. زنی هستم که همیشه تحصیل و خانواده را به کار ترجیح داده‌ام. کارهای زیادی کرده‌ام در رشته‌های متفاوت، اما فقط یک کار است که دوست دارم و ادامه خواهم داد. نوشتن.

مطالب مرتبط

2 دیدگاه‌

  1. این خیلی اهمیت داره که بعد از آسمان، چه می کنیم…چه فکر می کنیم و چه چیزی رو قلباً باور داریم.
    امروزه ادم ها خیلی هاشون خدا رو در قلب باور ندارند و بنده چیزهای دیگه هستند. خدا زیستی و همین آسمانی بودن از زندگی بسیاری عملا رخت بربسته و نتیجه اش شد کمبود رفت و امدها و صله رحم و ثروت اندوزی و تفاخری که جاده انتها نداره.
    دیروز به دوستی میگفتم: سادگی از وقتی از زندگی ایرانی ها رخت جمع کرد که مبل و صندلی جای تشک و بالشت رو برای مهمان داد؛ هزار دلیل و توجیه هم آوردند.

    1+
  2. درود به شما خانوم فولادی.
    چقدر زیبا بود. از زاویۀ تازه‌ای به «آسمان» نگاه کردید.

    0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

فارسی سازی پوسته توسط: همیار وردپرس