دسته: 100 داستان

0

دیدگاه

نگاه بی قضاوت من چشم چران نیستم اما چشم هستم.فقط می بینم اما تحلیل نمی کنم. قضاوت هم نمی کنم. سبک سنگین هم نمی کنم. فقط می بینم و آنچه می بینم را عینا...

0

خانه ی پدری

خانه ی پدری توی خیابان میر دنبال خانه می گردم. خیابان حالا خیلی شلوغ و پرتردد است. پر از مغازه هاای رنگارنگ  و متنوع، و خود خیابان هم پاتوق دوردور ماشین ها. آخر حالا...

4

اسم فامیلتون چیه؟

آن روز حالش دست خودش نبود و ناخودآگاه حساس شده بود. شب قبل پدربزرگش طی سخنرانیهایی که معمولا در جمع خانواده ایراد می کرد اشاره کرده بود به سالها پیش، وقتی قرار شده بود...

2

ایگو

ایگوی کوچولو گرد و قمبلی دارد می چرخد و بازی می کند. جست و خیز می کند. بعد می نشیند و با چشمان امیدوارش میخکوب من می شود. نگاهی به او می کنم:” آخ...

4

گروووپ

از آشپزخانه وارد سالن می شود و می رود به طرف پنجره ای که رو به حیاط است. چشمش می افتد به عکس خودش توی شیشه. که بخاطر دوجداره بودن شیشه تصویری نامشخص با...

0

آموزش مجازی

طبق معمول هرروز از پلکان ورودی بالا می آیم  در را با بازویم باز می کنم که دستهایم به دستگیره ی در تماس پیدا نکند. وارد سالن می شوم و مستقیم وارد به دفتر...

فارسی سازی پوسته توسط: همیار وردپرس