دیدگاه
نگاه بی قضاوت من چشم چران نیستم اما چشم هستم.فقط می بینم اما تحلیل نمی کنم. قضاوت هم نمی کنم. سبک سنگین هم نمی کنم. فقط می بینم و آنچه می بینم را عینا...
نگاه بی قضاوت من چشم چران نیستم اما چشم هستم.فقط می بینم اما تحلیل نمی کنم. قضاوت هم نمی کنم. سبک سنگین هم نمی کنم. فقط می بینم و آنچه می بینم را عینا...
خانه ی پدری توی خیابان میر دنبال خانه می گردم. خیابان حالا خیلی شلوغ و پرتردد است. پر از مغازه هاای رنگارنگ و متنوع، و خود خیابان هم پاتوق دوردور ماشین ها. آخر حالا...
آن روز حالش دست خودش نبود و ناخودآگاه حساس شده بود. شب قبل پدربزرگش طی سخنرانیهایی که معمولا در جمع خانواده ایراد می کرد اشاره کرده بود به سالها پیش، وقتی قرار شده بود...
ایگوی کوچولو گرد و قمبلی دارد می چرخد و بازی می کند. جست و خیز می کند. بعد می نشیند و با چشمان امیدوارش میخکوب من می شود. نگاهی به او می کنم:” آخ...
از آشپزخانه وارد سالن می شود و می رود به طرف پنجره ای که رو به حیاط است. چشمش می افتد به عکس خودش توی شیشه. که بخاطر دوجداره بودن شیشه تصویری نامشخص با...
طبق معمول هرروز از پلکان ورودی بالا می آیم در را با بازویم باز می کنم که دستهایم به دستگیره ی در تماس پیدا نکند. وارد سالن می شوم و مستقیم وارد به دفتر...
بیشتر