در آغوش بهار
در آغوش مادر بهار
بهار که میآید، چتری به رنگ سبز شاداب و کمرنگ، میکشد بر سر درخت.
و جشنوارهای از رنگها، توی باغچه، برپا میکند. در میان گلها.
بوی عطر گلها در هوای لطیف، پیچیده. و هوا به لطافت گلهاست.
هم جان صفا میکند و هم جسم.
هم روح لذت میبرد و هم تن.
روح لذت می برد از زیبائی و لطافت و تازگی، و تن از نسیم و عطر و اعتدال هوای بهاری.
برگها به ساز نسیم میرقصند. و بلبلها همنوا با آهنگ بهار میخوانند.
گلها برای بهار عشوهگری می کنند. هریک به رنگی.
و عشق، در فضای بهار، موج میزند. و تپش قلب را بالا و پایین میبرد. چون همان موج.
بهار فصل من است. فصل زنده شدن. فصل آغازیدن. فصل جان گرفتن. فصل گل کردن.
زمستانیام ولی، بهار فصل من است.
در عشق بهار، ساعتها بیوقفه مینویسم.عمرها بیهوا میگذرانم. ساعتها را به روانی طی میکنم. هر لحظه آن را آرام، مینوشم.
با بهار حرف می زنم. نجوا میکنم. درددل میگویم. گرچه وقتی به وصالش رسیدهام، دیگر درددلی ندارم.
همهی غمها رفته است و جایش، بهار نشسته. همهی دردها رفته است و جایش طبیب بهار میخندد.
خرامان و زیبا، چون عروسی رنگین، بر مهمل دل معشوق می نشیند. و در اعماق دل نفوذ میکند. چون چشمهای که در کوهسار میجوشد. و غمها را از دل، میشوید و بیرون میزند و جاری میشود. و زمین را هم، میشوید. و آسمان را هم معطر میکند.
بهرا را دوست دارم. زیرا تمام زیبایی، چنان احاطهام میکند، که دیگر زشتیها را نمیبینم.
همان بهشت است روی زمین. مسطورهای از بهشت. و منی که اهل بهشتم. بهشتیام. که تبعید شدهام. و از زشتیها گریزانم. از دردها فرار میکنم و به دامان طبیعت، پناه میآورم.
سرم را چون نوزادی لای سینهی مادر طبیعت، پنهان میکنم تا ناملایمات و زشتیها را، که خودم و امثال خودم آفریدهام نبینم.
من در دریای بهار شیرجه میزنم. و شنا میکنم. حس میکنم و لذت می برم. آرام می شوم و آرامش می دهم.
با گل، دوستی میکنم. و با سبزه حرف می زنم. درخت را به آغوش میکشم. و برگها را نوازش میکنم.
من بهاریام. از تبار بهار، از جنس بهار. اهل روستای بهار.
بهاریام. مسلکم بهاریست. اهل آغاز کردنام. اهل شروع بعد از پایان. اهل شکفتن و طلوع بعد غروب.
من بهاریام. تازه میشوم. هرروز هربار.
من بهاریام، اهل آب و باران. اهل باریدن و اهل ترشدن، اهل خیس کردن.
من بهاریام، اهل نفس کشیدن.
در هوای تازه
فراری از دود و بو
اصل من، بهار است.
و من برمیگردم به سوی بهار.
به سوی بهشت.
