آیا باید بمیریم؟

دانشمندی در تمام عمرش، تحقیق می کند و مقالات علمی نشر می دهد. تدریس می کند و حقایق علمی به اثبات می رساند. اما وقتی شناخته می شود که خبر فوت اش شنیده می شود. آنوقت مراسم های یادبود و بزرگداشت، مستدام تا ابدالدهر برایش برپا می شود. به نامش خیابان می کشند و ساختمان بنا می کنند. موسسه علمی تحقیقاتی به نامش سند می زنند و حتی یک روز را هم در قباله اش می کنند. اما او دیگر رفته است و رنجها و ناکامیهای زمان حیاتش را که ناشی از ناشناسی اش بوده با خودش برده است.

نویسنده ای تا هست، کسی محل حیوان باوفا را هم به او نمی گذارد. پیش هر ناشر می رود، ناشر در مورد نوشته هایش انتقادها و اخ و پف ها می کند. اگر شانس بیاورد و نوشته ای از او طالبی بجوید و انتشار یابد و یا خودش با هزینه ی شخصی و قرض وسختی هزینه ی نشر را بدهد، آنوقت منتقد ها از گوشه و کنار سبز می شوند و شروع می کنند به رصد کردن و تا غلط های املایی متنهایش هم، می شود بزرگترین گناههای تاریخی. در نهایت نویسنده خسته و در تنهایی و انزوا می ماند. و شاید بمیرد. اما وقتی می میرد، ناگهان نوشته هایش باز انتشار می گیرد. مجلس رونمایی کتاب نویسنده ی فقید خیلی با کلاس، برگزار می شود. بعد هم به فوتی همه فروش می رود. تازه بعد از درگذشت نویسنده آثار منتشر نشده ی او چاپ می شود و مشهور می شود. و دیگر تا حاشیه نویسی های کتابها و یادداشتهای شخصی و نامه های اندرونی و بیرونی اش انتشار می یابد. اما او در انزوا و تنهایی رفته است.

خواننده ای می خواند و عده ای گوش می دهند. عده ای هم خوششان نمی آید و طردش می کنند. تا زنده است زندگی معمولی یک خواننده را دارد. اما مرگش که فرا می رسد ناگاه، شناخته می شود. عزیز می شود و از تیتر آخر به تیتر اول محافل و رسانه ها وارد می شود. وجنات و حسناتش تازه شناخته می شود و صدها مصاحبه و مقاله و مستند پایه گذاری می شود. مراسم و یادبود و شمع و نقل هم که تا بخواهی فراوان. اما او در غربت، مرده است.

باید بمیریم تا شناخته شویم؟

آیا باید بنشینیم تا وقتی که مردیم شناخته شویم؟

آیا باید بپذیریم که با مرگمان، مطرح شویم؟

به نظرم باید دست بکار شوید. ننشینید تا کسی بیاید و شما را بشناسد. باید برای شناخته شدن، خودتان دست بکار شوید. در انزوا ماندن و نشر ندادن، در ناشناسی ماندن و شناخته نشدن، بازده کاری شما را پایین می آورد.

شاید بگویید از مشهور شدن بدتان می آید. باور نمی کنم. اما اگر هم باور کنم، باید بگویم اشتباه می کنید.

در پرتو شناخته شدن است که با سنگ محک ارزیابی می شوید.

بگذارید ارزیابی شوید. تحلیل شوید تا سعی کنید که بهتر شوید.

با شناخته شدن سعی می کنید بهتر شوید.

شناخته شدن به پویایی و فعال شدن شما بیشتر انگیزه می دهد.

می پرسید چگونه؟

بوسیله ی نقمتی که نعمتی در دست ماست.

نعمتی که در دست همگی ما بی استفاده دارد هدر می رود. فضای مجازی،  فرصتی برای دیده شدن. برای بهتر شدن. سنگ محکی برای ارزیابی شدن. و در کنار آن پیشرفت کردن.

هر مهارتی که دارید از همین امروز شروع کنید. فردا دیر است. اگر علاقه ندارید با مردن مشهور شوید، تا زنده اید شناخته شوید.

6+

فرزانه فولادی

اهل ایرانم. از ایران متعلق به اصفهان. زنی هستم که همیشه تحصیل و خانواده را به کار ترجیح داده‌ام. کارهای زیادی کرده‌ام در رشته‌های متفاوت، اما فقط یک کار است که دوست دارم و ادامه خواهم داد. نوشتن.

مطالب مرتبط

8 دیدگاه‌

  1. مژگان+نشاط گفت:

    چه حقیقت قشنگی رو نوشتید. عالی بود

    1+
  2. نسترن زراعتی گفت:

    سلام فرزانه عزیزم ، متن قابل تاملی نوشتی ، البته باید بگم فرزانه ما الان دیگه دردنیای قلب ما جولانگاهی دارد ، آرزو میکنم متنهایی بنویسی که با خواندنش ،آرزو کنم کاش فرزانه مرا یادش باشد .

    0
    • farzan29 گفت:

      عزیزمی نسترن جان. من همیشه یاد دوستان نویسندگی خلاق خواهم بود و هرگز اون روزهای قشنگ کم رنگ نخواهد شد

      0
  3. وحید سلطانعلیان گفت:

    بسیار عالی و پر معنا

    0
  4. ساره گفت:

    درسته منم با نظرتون موافقم باید از فضای مجازی استفاده کرد این امکان در دسترس گذشتگان ما نبوده اما ما از این نعمت برخورداریم به بهترین نحو میتوانیم سبب رشد و تعالی خود و مخاطبانمان شویم

    0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

فارسی سازی پوسته توسط: همیار وردپرس