تا بحال شده است به همه چیز شک کنید؟
بافتنی با میل بلدید؟ یا با قلاب، و یا اصلا دیدهاید. بافنده دانه دانه نخ را گرد میکند از داخل دانهی قبلی در میآورد و جلو میرود اما گاهی یک دانه اشتباه بافته میشود و یا اشتباهی در اندازهها رخ میدهد آنوقت باید همهی دانههایی که یک به یک بافته شده، شکافت. کار سختی است. و دوباره بافت.
من شکافتن را راحت انجام میدهم. خیلی راحت از دانههایی که بافتهام دست برمیدارم وترجیح میدهم دوباره از نو شروع کنم.
زندگی ما بافتن دانههاست. یک به یک و دانه به دانه. آنهایی که با دقت و تمرکز زیاد میبافند کمتر اشتباه میکنند و شاید کمتر هم نیاز به شکافتن داشته باشند.
اما همانها هم بالاخره روزی مجبورند اشتباهی را جبران کنند.
وقتی جایی اشتباه میکنی ممکن است شک کنی. به تمام آنچه بافتهای شک کنی.
در بعضی ایستگاههای زندگی وقتی منتظر اتوبوس بعدی هستیم برای گذر از یک مرحله به مرحلهی دیگر، ممکن است شک کنیم.
شک کنیم که شاید اصلا راه را درست آمدهایم؟
آیا انتخاب درستی داشتهایم؟
آیا همراهان درستی انتخاب کردهایم؟
شاید اصلا به همهی چهارچوب زندگیمان که سالها روی هم چیدهایم هم شک کنیم.
برای شما هم اتفاق افتاده است؟
در این مواقع چه میکنید؟

بله برای منم اتفاق افتاده حس خیلی وحشت ناکی را تجربه کردم در آن لحظه
ولی به نظرم باید خیلی محتاطانه شکافت دانه هایی که ریز ریز با گذر عمرت بافتی و اومدی بالا😒
به امید اینکه در نهایت در آخرین لحظات عمر راضی باشیم از آنچه شکافته و بافته شد.
« راضیم به رضاک»