تکرار

گوشی را می گذارد سرجایش با دستهای لرزان. بغض در گلو دارد. فرو می بردش. اشک در چشمش اذن فرود می طلبد. اما اجازه اش را صادر نمی کند.

” اشکالی نداره. جوونه و بی تجربه. خداروشکر که خودشم بچه داره ، می بینه این روزا رو”

کنترل تلوزیون را برمیدارد و کانالها را جابجا می کند.

2+

فرزانه فولادی

اهل ایرانم. از ایران متعلق به اصفهان. زنی هستم که همیشه تحصیل و خانواده را به کار ترجیح داده‌ام. کارهای زیادی کرده‌ام در رشته‌های متفاوت، اما فقط یک کار است که دوست دارم و ادامه خواهم داد. نوشتن.

مطالب مرتبط

3 دیدگاه‌

  1. منیژه جوان گفت:

    خیلی مبهم. بود اطلاعات داده شده در داستانک نهایت پس از قدری فکر کردن باید قابل گره گشایی باشد ،ولی اینجا معما وار رها شده آیا آنسمت گوشی چه کسی بوده و چه گفته که اشک خانوم اینطرف را درآورده ؟وچرا اگر اینطرف خانوم تنهاست وگوشی را گذاشته بغضش را فرو میخورد؟صرفا چون مخاطب جوان است خودش بچه دارد؟! و سوالات دیگر

    0
  2. مانا طاهر گفت:

    خیلی مبهم. بود اطلاعات داده شده در داستانک نهایت پس از قدری فکر کردن باید قابل گره گشایی باشد ،ولی اینجا معما وار رها شده آیا آنسمت گوشی چه کسی بوده و چه گفته که اشک خانوم اینطرف را درآورده ؟وچرا اگر اینطرف خانوم تنهاست وگوشی را گذاشته بغضش را فرو میخورد؟صرفا چون مخاطب جوان است خودش بچه دارد؟! و سوالات دیگر

    0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

فارسی سازی پوسته توسط: همیار وردپرس