تکرار
گوشی را می گذارد سرجایش با دستهای لرزان. بغض در گلو دارد. فرو می بردش. اشک در چشمش اذن فرود می طلبد. اما اجازه اش را صادر نمی کند.
” اشکالی نداره. جوونه و بی تجربه. خداروشکر که خودشم بچه داره ، می بینه این روزا رو”
کنترل تلوزیون را برمیدارد و کانالها را جابجا می کند.
2+

خیلی مبهم. بود اطلاعات داده شده در داستانک نهایت پس از قدری فکر کردن باید قابل گره گشایی باشد ،ولی اینجا معما وار رها شده آیا آنسمت گوشی چه کسی بوده و چه گفته که اشک خانوم اینطرف را درآورده ؟وچرا اگر اینطرف خانوم تنهاست وگوشی را گذاشته بغضش را فرو میخورد؟صرفا چون مخاطب جوان است خودش بچه دارد؟! و سوالات دیگر
خیلی مبهم. بود اطلاعات داده شده در داستانک نهایت پس از قدری فکر کردن باید قابل گره گشایی باشد ،ولی اینجا معما وار رها شده آیا آنسمت گوشی چه کسی بوده و چه گفته که اشک خانوم اینطرف را درآورده ؟وچرا اگر اینطرف خانوم تنهاست وگوشی را گذاشته بغضش را فرو میخورد؟صرفا چون مخاطب جوان است خودش بچه دارد؟! و سوالات دیگر
ممنون از نقد ارزشمند شما❤️🙏🙏