مشکل عظیم لحن
شاید برای شما هم اتفاق افتاده باشد که در پیامهایتان چیزی را تایپ کرده باشید و مخاطب چیز دیگری از آن برداشت کرده باشد و این قضیه حتی به اختلاف نظر هم کشیده شده باشد. برای من که خیلی اتفاق افتاده یا حداقل دیده ام. البته شکلکها در این مواقع کمی کمک کرده و رفع سوء تفاهم را می کنند. اما کافیست شما مثل من یک شاگرد داشته باشید که شکلک هایش را همیشه برعکس استفاده کند و یا با یک آدم ناوارد چت کنید که کلا همه ی شکلکها را اشتباه می فرستد آن وقت است که مثل چرخ و فلک گیج می زنید.
در روزگاری که نوشتارها پیامها را منتقل می کنند ولی از لحن ها خبری نیست اثرگذاری پیام نه تنها کامل انجام نمی شود بلکه گاهی پیام اشتباها منتقل می شود. شکلک ها هم گاهی بی عرضه اند.
رمز این مشکل کلمه ی لحن است که در نوشتار نمی گنجد و یا کمتر دخالت می کند. لحن سخن شاید نیمی از منظور سخن را به همراه دارد. کلمه ی بنشین را شما می توانید با لحن محبت آمیز یا با عصبانیت و یا با قهر و یا هر لحن دیگری به زبان بیاورید. طبیعی است در هر لحن منظور و مفهوم متفاوتی نهفته است مثلا بنشین با عصبانیت یعنی بتمرگ. ( این جمله برای شوخی بود)
لحن ها سازندهی احساس هستند و کارشان انتقال احساس به مخاطب است.
یک اهمیت دیگر لحن در کلام تاثیر بر نفوذ سخن است. گاهی یک جمله بدون لحن اصلا تاثیری بر مخاطب نمی گذارد اما همان جمله با لحن خوب ومحبت آمیز تا مغز و ریشه ی مخاطب نفوذ می کند و همان جمله با لحن بد حتی در مخاطب مقاومت و دشمنی ایجاد می کند.
مثلا جمله ی ساده ی آن کتاب را بخوان اگر با مهربانی گفته باشد می تواند مشوق باشد اما اگر با عصبانیت همراه باشد احتمالا اثر معکوس خواهد داشت.
موضوع جالب و درخور توجه اینست که لحن کلام می تواند در نوشتن هم وارد شود.
اما البته که این مهم کار هر نویسنده ای نیست.
فقط نویسنده های قهارو توانا و باسابقه می توانند لحن خود را در نوشتار منتقل کنند. آنها با انتخاب نوع کلمات مناسب و یا واکنشهایی که برای افراد ذکر می کنند این لحن را منتقل می کنند.
بحثی دیگر در زمینه ی لحن در نویسندگی هم وجود دارد که مربوط به نویسندگان خاص می شود. نویسندگانی که برای خود و فقط مخصوص خودشان لحن دارند. و این خصوصیت باعث می شود هرجا با نوشته ی آنها مواجه می شوید حدس بزنید آن متن از آن کیست. این موضوع در زمینه ی شعر هم می تواند صادق باشد.
مثلا این متن را بخوانید:(فکر می کنید از کیست؟)
“عبث که نیست این دوام خلقت و این تکرار تولدها. هر تولدی دنیایی است. عین ستاره ای. تو ورای پدرت زاده ای. او زاد و مرد. ستارهاش از آسمان افتاد. اما تو هنوز نمرده ای.و ستارهات هنوز کورسو می زند. درست است که از پدر چیزها در تو است ولی ببینم آیا تو فقط گوری هستی بر پدری؟”
غیر از جلال آل احمد نمی تواند باشد نه؟
و این جمله ی داستان سووشون سیمین دانشور:
” کاش دنیا دست زن ها بود
زن ها که زاییده اند یعنی خلق کرده اند
و قدر مخلوق خودشان را می دانند
قدر تحمل و حوصله و یکنواختی و برای خود هیچ کاری نتوانستن را
شاید مردها چون هیچ وقت عملا خالق نبوده اند
آنقدر خود را به آب و آتش می زنند تا چیزی بیافرینند
اگر دنیا دست زن ها بود، جنگ کجا بود؟”
و این جملات از کیست؟
” فقط با سایه ی خودم خوب میتوانم حرف بزنم ، اوست که مرا وادار به حرف زدن می کند ، فقط او میتواند مرا بشناسد ، او حتماً می فهمد … می خواهم عصاره ، نه ، شراب تلخ زندگی خودم را چکه چکه در گلوی خشک سایه ام چکانیده به او بگویم:
” ایــن زنـــــدگــــی ِ مـن اســت !
غیر از صادق هدایت؟
و این جمله:
” همه دیدند كه صورتش مثل یك تكه سنگ شده بود. همان طور گوشه دار و بی خون و از چشم هایش هم چیزی نمی شد خواند؛ نه غم و نه بی خبری را و تازه هیچ كس هم سر درنیاورد كه از كجا بو برده بود.
از هوشنگ گلشیری
و این متن:
” ماه روشنی اش را گرمی اش را هستی اش را و هویتش را از خورشید می گیرد و ماه بدون خورشید به سکه ای سیاه می ماند که فاقد هویت و ارزش است و آنها که مرا به لقب قمر مفتخر ساخته اند نسبت میان ماه و خورشید را چه خوب می فهمیده اند من به طفیلی حسین آمده ام و به عشق حسین زیسته ام…..”
از سید مهدی شجاعی
و همینطور از این دست بسیار است یه عدد نویسندگان خوب کشورمان.
کافی است همین چند متن را باهم مقایسه کنید تا تفاوت لحنها را بفهمید.
البته که منظور من در اینجا از لحن، صرف مفهوم انتقال احساس و منظور است و آن را بعنوان تکنیک نویسندگی بررسی نمی کنم.
واقعیت موضوع اینست که حتی این نویسندگان هم ورای لحن خودشان که مختص خود آنهاست، فقط لحن خود را منتقل می کنند و شاید حق همه ی انواع لحن برای انتقال احساس ادا نشود.
موضوع پیچیده ای است لحن. موضوعی که نیاز به حضور دیداری و شنیداری هم دارد.
نظر شما چیست؟
