بازهم پاییز

تابحال اینقدر در احوال پاییز سیر نکرده و چشمانم را تا این حد به روی آن باز نکرده بودم.  حالا که چشمانم باز شده از زیباییهای پاییز دارد از حدقه می زند بیرون. امروز توی پیاده روی دنیایی از رنگها دیدم. رنگ هایی بدیع و تازه و تکرار نشدنی. براستی چه کسی می داند فلان برگ پاییزی به چه رنگی ممکن است در آید؟ و حتی چه رنگهای جدیدی ممکن است در آن بوجود بیاید. چه کسی می تواند قطعا بگوید یک برگ پیر به چه رنگی در خواهد آمد و چه رنگ جدیدی در آن خلق خواهد شد.

روزگاری همین برگها سبز بودندو در اوج زیبایی و دلنشینی. یک رنگ بودند و صفا بخش.هر رهگذری در سایه ی دلپذیرشان می نشست و دمی از حرارت بی رحم خورشید تابستان نجات می یافت. در سایه اش خیلی ها به آسایش می رسیدند اما کمتر کسی اورا می دید. دامن سبز آرامشش پهن بود و سفره ی مهربانی اش گسترده اما مهمانان این سفره میزبان را یا نمی دیدند و یا کمتر می دیدند. آنهایی هم که این زیبایی به چشمشان می آمد یک زیبایی واحد می دیدند مجموعه ای از جزء های نادیدنی. چشم اندازی روح افزا می دیدند به رنگ سبز فارغ از برگ برگ اجزای تشکیل دهنده ای این زیبایی. اما حالا هرکه در دامان این طراوت رنگارنگ قرار می گیرد مست رنگها می شود. مات و مبهوت تنوع و تفاوت می شود. معنای حقیقی تفاوت و تمایز را می فهمد. هرکه شاخه های رنگارنگ درختان را می بیند نا خودآگاه چشم فرو می آورد به زمین و برگهای ریخته را تماشا می کند. به زیر پا نگاه می کند و زیباییهای موجود را می بیند. و باز ناخود آگاه یک برگ برمی دارد و به رنگهایش خیره می شود.

شاهدم عکاسانی است که این زیباییها را شکار می کنند. و نظرشان به تک تک برگهاست و سوژه شان تک تک ورقهای رنگارنگ است ولی همین عکاس ها هیچوقت در تابستان به برگها چنین اهمیتی نمی دهند.

زندگی انسان هم وامدار تفاوت هاست. معنای زندگی اصلا به همین رنگهاست. درست است که سبزی و طراوت و یکنواختی دلپذیر است و آرام بخش اما تفاوت ها، تنوع ها و حادثه هاست که آن را رنگارنگ و متفاوت می کند. زیباییهایش را بیرون می ریزد و یاد می دهد از چه وقایعی عکس بگیرد و آنها را برای همیشه ثبت کند. حوادث زندگی است که آن را رنگارنگ می کندو زیبا، فقط باید چشم ها را باز کرد و آنها را دید و تشخیص داد.  این زیباییها گاهی زیر پای ماست و کنارمان کافی است دست دراز کنیم و آن را برداریم و به آن دقت کنیم تا رنگهای بدیع و تازه اش را ببینیم و کشف کنیم. رنگهایی جدیدی که هیچکس تا بحال ندیده است جزما و فقط برای ما خلق شده است و چشمهای ما.

3+

فرزانه فولادی

اهل ایرانم. از ایران متعلق به اصفهان. زنی هستم که همیشه تحصیل و خانواده را به کار ترجیح داده‌ام. کارهای زیادی کرده‌ام در رشته‌های متفاوت، اما فقط یک کار است که دوست دارم و ادامه خواهم داد. نوشتن.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

فارسی سازی پوسته توسط: همیار وردپرس