چکش کاری

قراربود که ساعت هشت شب به او زنگ بزنم.از عصر استرس داشتم و پیاده روی تقریبا مرهمی بود که طی آن سعی کردم همه چیز را بی خیال شوم و آنچه اتفاق خواهد افتاد منطقی و راضی بپذیرم. گفته بود متن اشکالهایی دارد که با قرمز مشخص کرده ام و وقتی متن را فرستاده بود دیده بودم که تعداد قرمزها نسبتا زیاد است. به همین دلیل هم ناراحت بودم که متنم اشکال زیاد دارد وهم می ترسیدم آنچه او بگوید مرا نا امید کرده و از چاپ کتاب منصرف کند.

سرموعد زنگ زدم و جواب نداد. استرس داشتم بطوریکه حتی نتوانستم شام بخورم. پیامکی دادم و گفتم که تماس گرفته ام که نشان دهم به وعده وفا شده است. حدود ساعت ده تماس گرفت و گفت که در جلسه ای یوده و امکان جواب دادن نداشته است و گفت که ساعت ده و نیم تماس بگیر.

نیم ساعت پیش رویم به اندازه ی صبح تا آنموقع طول کشید. سرساعت ده ونیم تماس گرفتم.

اوشروع کرد و من گوش دادم. توضیح خواست و توضیح دادم. توضیح داد و تصحیح کردم. چند جایی به اصطکاک رسید و مقاومت کردم و بحث کردیم و بعضی را پذیرفتم و بعضی رانه و در آخر عصبانی و عصبی بعد از گذشت یکساعت؛  تماس تلفنی به پایان رسید. راحت شده بودم اما عصبانی بودم. پیشنهادهای حذف بیشتر از همه اذیتم می کرد. یاد آن فیلمی افتاده بودم که چندی پیش از زندگی یک نویسنده در تلوزیون دیده بودم و ویراستار قسمتهایی از متن او را حذف می کرد و او مقاومت می کرد. اما عاقبت تسلیم شد. در آن فیلم ویراستار 900 صفحه را به 600 و خورده ای رساند.

البته برای من چنین اتفاقی نیفتاد. چون هم متن کوتاه بود و هم حذفیات کم. و البته او هم نمی گفت حذف کن و فقط ایرادش را می گفت وپیشنهاد تصحیح می داد. ولی از شدت خستگی و آزردگی، آن شب دیگر کاری نکردم اما فردا صبح مشغول شدم و سعی کردم تمام مواردی را که پیشنهاد داده بود تصحیح کنم و حتی قسمتی را که دیشب مصرانه از آن دفاع می کردم حذف کردم. این اولین نظر در مورد کتابم نبود. به چندین نفر دیگر هم داده ام برای مطالعه و نظر گرفته ام. و تقریبا اکثر نظرات را در لحاظ کرده ام.

وقتی آدم متنی می نویسد نسبت به کلمه کلمه ی آن تعصب دارد. احساس می کند فرزندان او هستند که زیر پرو بال او شکل گرفته اند و قد کشیده اند و وقتی کسی در موردشان انتقاد می کند و یا مجبور می شود بعضی را حذف کند، ناراحت و عصبی می شود. اما این انگیزه که قرار است دیگران متن را بخوانند و لذت ببرند باعث می شود که از موضع خودش کوتاه بیاید و انعطاف نشان دهد.

مثل یک سینی مسی که زیر چکش های یک مس گر هنرمند تبدیل به یک اثر زیبا و پایا می شود. نوشته ها هم چکش کاری می خواهند.  

2+

فرزانه فولادی

اهل ایرانم. از ایران متعلق به اصفهان. زنی هستم که همیشه تحصیل و خانواده را به کار ترجیح داده‌ام. کارهای زیادی کرده‌ام در رشته‌های متفاوت، اما فقط یک کار است که دوست دارم و ادامه خواهم داد. نوشتن.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

فارسی سازی پوسته توسط: همیار وردپرس