با سنگ چخماق آتش درست کنیم
عصر تکنولوژی آنقدرامور روزمره را، برای ما سهل و راحت کردهاست که شاید هیچوقت به استفاده از روشهای قدیمی فکر هم نکنیم. مثالش در روشن کردن آتش، ما امروزه با فشار یک فندک به راحتی گاز را روشن می کنیم یا اگر حتی، ذغال را برای مصارف درست و صحیح، بخواهیم! با مواد آتش زنه و همان فندک، شعله به جانش می اندازیم و کباب را از آن بهره مند می کنیم.
اما کمی قبل تراز این، با کبریت اینکار را می کردیم. کار با کبریت را فکر کنم همه یادشان باشد. حتی جوانها. سختی کار کبریت مال وقتی بود که نم می کشید و یا پوسته اش در اثر استفادهی مکرر، زبری خودش را از دست می داد. آنوقت آتش زدن با آن کمی سخت می شد و یا گاهی حتی سخت تر از سنگ چخماق.
کمی قبل تر از کبریت را نمی دانم، حتما همین کبریتها بوده، تا قبل تراز آن، که سنگ چخماق استفاده می شده است.
سنگ چخماق یا آتش زنه، چیزی شبیه همین مواد آتش زنهی ما، اما البته با نیاز به زحمت بیشتر! خیلی هم بیشتر.
برای آتش زدن، دو سنگ را باید به هم می زدند تا در اثر اصطکاک جرقه بزند، قبل از آن هم باید بستری فراهم می شد که این جرقه در آن بیامیزد و شعله ای را پس بیندازد.
خوب. می بینید که دردسر داشت. منظور من اما، دردسر آتش روشن کردن نیست. منظور من چیز دیگری است.
بیایید به صحنهی نمایش زندگی خودمان برگردیم. روزمرگی ها و گذر اتفاقات خوب و بد. از صبح تا شب. و هفته به هفته. و ماه به ماه و هر سال.
زمان حال را فعلا رها کنید و برای دقایقی نگاهی کلی به حداقل یک سال گذشته بیندازید. در یک نگاه کلی، چه چیزهایی به عنوان اولینها به ذهنتان تداعی می شود.
شاید این تداعی ها، بهترین لحظات و یا بدترین لحظات باشد.
درست است. در یک نگاه کلی اینها به چشم می آیند. خوب ترین ها و بدترین ها.
روشن کردن شعله ها با فندک، هیچ وقت در ذهن نمی مانند.زیرا سهل و آسان و روانند و یکنواخت.
فقط روشن کردن یک شعله، با زحمت زدن دو سنگ به هم است که بیشتر، آن را در ذهن حک می کند.
اگر سنگهای چخماق مشکلات به هم برخورد میکنند و شما به سختی با آنها، کار می کنید، در عوض شعله ای که توسط آن روشن می شود شعله ای ماندگار و به یاد ماندنیست.
شعله هایی که راحت و بیدردسر روشن می شوند خیلی زود هم خاموش و از صفحه ی ذهن پاک می شوند.
گاهی اتفاقاتی که برای ما می افتد به همان اندازه ی خوردن دوسنگ، سخت و خشن و حتی دردآور است اما همین برخورد، جرقهای ایجاد می کند که در پرتو آن شعلهای فروزان و ماندگار روشن می شود.
به نظرم باید به اتفاقات و مشکلات، مثل سنگ آتشزنه نگاه کنیم و فرسایش را بپذیریم و در عوض جرقهای بزنیم و از آن جرقه استفاده کنیم.
طبیعی است که این استفاده می تواند در شاخه های مختلفی باشد. یک نفر با جرقهای مینویسد و شخص دیگری شعر میگوید.یکی ایدهی یک نقاشی به ذهنش می رسد و یکی طرح یک سخنرانی را میریزد. معلمی از آن برای بهتر فهماندن دروسش استفاده میکند و محقق برای افزودن یافتههای تحقیقش.
ولی گاهی کسی اهل نوشتن و یا هیچکدام موارد ذکر شده هم نیست. اما اهل تجربه اندوزی که هست. اهل کسب تجربه و مهارت که هست.. چنین فردی با توشه ای که از این تجربه ها می اندوزند همیشه طرف مشورت و منبع تجربهی دیگران می شود. و دیگران از چراغ وجودش تاریکیهای راهشان را روشن میکنند.
پس جرقههای سنگ چخماق، به درد همه می خورد.

عالی بود فرزانه حان
قربونت مژگان جون مهربون
دیدگاهی عالی و قابل تامل
ممنون که تامل کردید