آبشار پونهزار، معجزهی مستور
گفته بودم از سفرهایم مینویسم. متاسفانه سال گذشته سال سفر نبود، امیدوارم که امسال باشد.
سفر لازم نیست به قطب باشد یا اروپا و آمریکا و دیگر جاها، گوشه و کنار همین سرزمین، شگفتیهایی وجود دارد که برای دیدن و سیر کردن در آن، یک عمر لازم است.
سرزمینی که در آن واحد میتوانی زمستان، بهار و تابستان را ببینی.
فقط لازم است سفر کنی.
یک سفر تقریبا بیست و چهار ساعته به فریدونشهر، ما را به آغوش عجایب خلقت دعوت کرد.
صبح پنجشنبه حرکت کردیم صبحانه را در پارک کوهستانی نجفآباد خوردیم. باد نسبتاً شدیدی میآمد اما باد بهاری هر چه که باشد جان آدمی را بیدار می کند. ظهر نشده رسیده بودیم، محل اسکان را گرفتیم و برای ناهار بیرون زدیم. همانجا نزدیک شهر، در خروجی چشمه لنگان، نشستیم برای صرف ناهار.
چشمهلنگان منبع آبی خوبی است که قبلا به سمت کارون میرفته است و درحال حاضر با تونل به سمت خود ما برگشته. آب در بستر رود غلت می زند و با شتاب به سمت زایندهرود تشنه میرود که هزار تکه شده تا تشنگان عالم را سیر کند. از استان اصفهان گرفته تا استان یزد و مرکزی.

نم باران بهاری بساط ما را جمع کرد و بعد که جمع کردیم دوباره آفتاب شد. یعنی بهار عاشق شوخی با ما بندگان بیحوصله است.
بعد از چشمه لنگان رفتیم سراغ چشمه سراب که در کوهی مشرف به شهر قرار داشت و آب آشامیدنی شهر را تامین میکند. آب از دل کوه بیرون میزند و در جویبار و استخرهایی که ساخته شده جاری میشود، اطراف آن فضاسازی و پارک ایجاد شده تا مردم علاوه بر رفع احتیاج، لذت بصری و روحی هم ببرند. اهالی میگفتند آب چشمه دائمی نیست و تابستان کم میشود.
فریدن مرتفعترین شهر ایران با ۲۵۳۰ متر از سطح دریاست. شهر در میان کوههایی بنا شده که سطوحی خاکی و هموار در میانهی خود داشتهاند. در هر نقطهای از فریدن که بایستی دورتادورت و خیلی نزدیک، کوه هست. و در این فصل رشته کوههایی که با برف سفید نقاشی شدهاند و آسمان به شدت آبی با تکههای ابرهای براق، بالای سرشان میدرخشد.
شب جمعه تا صبح باران شدیدی بارید. صبح هم ادامه داشت اما ما قصد آبشار پونهزار را کنار نگذاشتیم. در میان کوهها بالا و بالاتر رفتیم. ۲۵ کیلومتر سمت غرب شهر.
باران نمنم میبارید و گاهی تند میشد و ما در جادهای پیچدرپیچ و خلوت پیش می رفتیم. ورودی آبشار گیت زده بودند و هزینهای دریافت شد. به منطقهی آبشار که رسیدیم جز چند ماشین کسی نبود. در این باران کی می آید آبشار پونهزار؟
آبشار در بین کوهها مستور است. بطوریکه از همه جا قابل رویت نیست. فقط در بعضی قسمتهای بلندی کوه میتوانی آن را ببینی. تعدادی آلاچیق فلزی هم زده بودند که ما مدتی زیرش ایستادیم تا خیس نشویم. تعدادی جوان، کمپی زیر یکی از آنها زده بودند گویا از شب قبل آنجا بودند.
هوا سرد بود. تعدادی از همراهانمان همانجا کنار ماشینها ماندند و از لذت دیدن آبشار محروم شدند. ما راه افتادیم زیر چتر. از پلکانی که شهرداری زده بود پایین رفتیم. اگر پلکان نبود زمین لیز وگلی بود و امکان پایین رفتن نبود. انتهای پلهها یک چشمه بود که آبش از دل کوه خارج میشد و در پهنای دامنهی کوه پخش و جاری میشد. در هر نقطهای از دامنهی کوه آب از دل کوه بیرون میزد. همین قسمت که خاکیست و نه سنگی، احتمالا در فصل بهار پونه میروید که وجه تسمیهی آبشار است. این چشمهی دست و دل باز به رودی در پایین میریزد که خود رود کمی جلوتر با یک اختلاف سطح ناگهانی به آبشاری تبدیل میشود آبشاری که دست به دست رودی لابلای کوهها میدهد و به دامان کارون میرود.
این آبشار قابل دسترسی نیست و حتی قابل دیدن. و آن را باید از بالاتر تماشا کرد.
آبشار پونهزار، معجزهای مستور در میان کوهها.

