99/9/9

سالهاست که بشر می سازد و وضع می کند. وسیله اختراع می کند و  قانون تصویب می کند. و برای رسیدن به زندگی بهتر و آرامش بیشتر و خوشبختی کامل برنامه ریزی می کند. اما متاسفانه سالهاست که اسیر دست سازه ها وقوانین وضع شده توسط خودش هم می شود. آنقدر که در موقعیتهایی کاملا یادش می رود که خود او آنها را پدید آورده. و نه آنها اورا. اوست که به این قوانین و وسایل شکل داده و نه آنها به او.

بشر امروز اسیر دست سازه ها و قوانین خودش می شود. یا چنان مسخ می شود که بدون اراده به آن تن می دهد و مطیع ادامه می دهد و یا اگر آگاهی یابد فقط غر می زند و شکایت می کند. انسان است دیگر چه انتطاری می شود ازاو داشت. غیرقابل پیش بینی.

بشر به تاریخی که خودش پدید آورده ماهیت می دهد. بعضی را شوم می پندارد و بعضی را خوش یمن. بعضی را خوش می داند و بعضی را بد. غافل از اینکه خود او به این روزهای تاریخ ماهیت می دهد. عمل او افکار و عقاید او و شیوه ی برخورد اوست که تاریخ را می سازد. روزهای خوب و بد را می سازد و خاطرات خوب وبد را شکل می دهد. در خاطره ی همه ی ما روزهایی با وقایع بدی هستند که که با سبک برخورد خودمان و اطرافیانمان به خاطراتی خوش و ماندگار تبدیل شده اند و در یاد آوری آن روزها همیشه به خاطرات خوشش بر می گردیم نه به آن وقایع. درمقابل روزهای خوشی هم هستند که با رفتار بد ما تبدیل به خاطراتی شده اند که حتی حاضر به یادآوری آنها هم نیستیم.

ما سازندگانی هستیم که می سازیم اما بعد از استفاده از دست سازه مان اسیر آن می شویم و یادمان می رود که می توانیم باز هم تغییر کنیم. آنوقت منفعلانه می نشینیم و گله و شکایت می کنیم. ناامید می شویم و افسرده. دست از تلاش برمی داریم و چشم به دست سازه مان می بندیم تا برایمان کاری انجام دهد. صفر ویک را ابداع می کنیم و برنامه و کامپیوتر و اینترنت و فضای مجازی و بعد می شویم اسیر شبانه روزی آن. یک عروسک تمام وقت اسیر ترفندها و زیر و بم هایش. ماشین می سازیم برای راحتی مان اما می شویم اسیر تمام وقتش. نفسمان بند است به نفسش و اگر لحظه ای خراب شود یا از کفمان برود جانمان به لب مان می رسد. تاریخ وضع می کنیم و  بعد هی خوب و بدش می کنیم و برای بدهایش عزا می گیریم و خوبهایش را توی بوق و کرنا فریاد می زنیم. قانون می سازیم و مثل تارهای عنکبوت دورتادورمان را با آن پر می کنیم و بعد در دام آن با هر دست و پازدنی بیشتر گیر می افتیم و یادمان می رود قانون خودمان است و قابل تغییر.

قابل تغییر است.همه چیز قابل تغییر است چون دست سازه ی خود ماست. بشر کند ذهن تر نشده در طول تاریخ، بلکه تیز ذهن تر و تیز هوش تر شده. پس چرا باید اسیر گذشته ی خود باشد. بشر می تواند بر تاریخ خود، بر دست سازه های خود، و بر سرنوشت خود در هر زمان و مکانی غالب شود و به جای حسرت خوردن و منفعل بودن سازنده باشد و ایجاد کننده. همه انسانها خالق لحظات زندگی خود خالق دست سازه های خود و خالق سرنوشت خود هستند.

نگاههای کلان نباید مارا از تغییرهای جزئی ناامید کند. اغلب فکر می کنیم چه کاری از دستمان بر می آید. چه چیزی را می توانیم تغییر دهیم. اما اگر همه ی اندیشمندان و دانشمندان، قانونگزاران و نویسندگان همین فکر را می کردند در طول تاریخ هیچ اتفاق و تحولی نمی افتاد.ولی این اتفاقها و تحولها رخ داده پس هر کسی در جایگاه خودش می تواند تغییر کند و تغییر ایجاد نماید. کمیت مهم نیست این کیفیت است که مهم است. این ماهستیم که باید سرنوشت خودمان را دردست بگیریم تلاش کنیم و تصمیم بگیریم. منفعل و بی اراده تسلیم ساخته های بشری نشویم. وخلاق و سازنده باشیم.  

3+

فرزانه فولادی

اهل ایرانم. از ایران متعلق به اصفهان. زنی هستم که همیشه تحصیل و خانواده را به کار ترجیح داده‌ام. کارهای زیادی کرده‌ام در رشته‌های متفاوت، اما فقط یک کار است که دوست دارم و ادامه خواهم داد. نوشتن.

مطالب مرتبط

2 دیدگاه‌

  1. مهدیه گفت:

    احسنت کاملا درسته!

    0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

فارسی سازی پوسته توسط: همیار وردپرس