یه مسافرت زنونه(۲)

خوبی سفر اینه که آدم‌بین راه، از یه شهر تا شهر دیگه، آسمون رو می‌بینه بیابان را می‌بینه، زمین خدا را می‌بینه و می‌فهمه که خودش و خونه‌ش و آدمای اطرافش و در نهایت شهرش، تنها موجودات کره‌ی زمین نیستند. زمین خدا خیلی وسیعه و انگار آدم یادش میره و هربار باید یادش بیاد. توی مسافرت آدم خدا را می‌بینه.
یه جا تا چشم کار می‌کنه زمینه و‌بیابان و یک جا تا دوردست ها آب است و آب.
ولی، فقط بعضی از اهل سفر مرغابی سیاهی را که آن دور دست روی آب داره شنا می‌کنه، می‌بینند.
و یا به ماه که از افق طلوع می‌کنه و‌به رنگ نارنجیه و به بزرگی خورشیده و هرچی تو آسمون بالاتر میره، کوچکتر و‌سفیدتر میشه، دقت می‌کنند.
و یا هزار هزار جواهری که روی آب دریا، زیر تابش نور خورشید غلت می‌خورده و می درخشه.
تنها راه رسیدن به قشم غیر از هواپیما، کشتی و قایق هست. خیلی سالهای گذشته، اول قایق‌های تندرو‌بود که هفت هشت نفررو‌سوار می‌کرد و‌بین سطح آب و هوا، همان وسط، حرکت می‌کرد‌. حین حرکت همه چیزت را باد می‌برد.بعد لنچ‌های بزرگی مسافرها را جابجا می کردند که سقف نداشت و صندلی‌هاش نیمکت بود. اما الان کشتی‌ها یا درستش را بگویم، قایق های بزرگی که هفتاد نفر و یا بیشتر، گنجایش داره. بعضی قایق‌ها روی سقفش هم بصورت روباز صندلی برای نشستن داره که خیلی بیشتر حال میده.
‌صبح زود ساعت پنج قطار توی یه ایستگاه برای نماز ایستاد. ماراتنی بود برای خودش. بدوبدو. زود باید نمازو بچسبونی وبرگردی توی قطار. ظرف بیست دقیقه. با مسافت زیادی که باید پیاده بری و وضو و مخلفات.
‌حالا نماز صبح که دورکعته، دیشب نماز رو یزد خوندیم. و ظرف بیست دقیقه باید از یه پل هوایی طولانی رد می شدیم. تقریبا نصف بیشتر وقت رو در حال پیاده روی و بدو بدو بودیم.
‌بعد نماز صبح دیگه نخوابیدیم. چون شب قبل هم درست نخوابیدیم. راستش خوابمون نبرد.
‌آب جوش گرفتیم و زدیم توی خال صبحانه.
‌ساعت ۸ بندرعباس بودیم و مشکل اعظم. جابجا کردن چمدانهای سنگین، بزرگترین عزای سفر با قطاره. که به مدد پول، این دفعه خداروشکر، باربرها زحمت حمل و جاگیر کردن اونهاروکشیدند. و، هول و ولایی که من چندروزه داشتم منتفی شد
‌با یه ون و یه ماشین شخصی رفتیم اسکله و بچه ها از طریق سامانه بلیط رو گرفتند و بدون معطلی سوار قایق شدیم.
‌به دریا السلام علیک گفتیم و چشمهامون روبا وسعت دریا شستشو دادیم و ساعت ده رسیدیم اسکله سنگی قشم.
‌هرسال که میریم قشم تموم اتاقای یه خونه ی بوم گردی رو که نزدیک بازار قدیم قشمه میگیریم. چند تا اتاق تو یه خونه که تو حال وسطش دور هم جمع میشیم.
‌دقایق اول به اشغال اتاقها و جاگیر شدن گذشت.البته که زرنگ ترها جاهای خوبو انتخاب کردند وجاگیر شدند و امثال من، که معمولا توی مسافرت با همه کنار میایم ، صبر کردیم بیینیم کجا خالی میمونه ما بریم همونجا.
‌و البته که توی مبادله ی کلفت وگنده وگوشه وکنایه خاموما به همدیگه هم شرکتی نداشتیم.

امسال خانم … طبقه‌ی دوم خونه‌ش رو بهمون داد و همین خودش یه چالش برای سفرمون شد. چونکه طبقه‌ی بالا فقط سه خواب داشت با ظرفیت نه نفر، و ما شونزده نفر بودیم.

غیر از ما بلغمی ها که همون اول تو هال نشستیم و اصلا نرفتیم تو اتاقها، یه چندتایی دیگه‌م خجالت کشیدن و اومدند بیرون کنار ما و روی زمین خوابیدند. البته کلفت و‌گنده گفتن و شوخی و جدی قاطی گفتن به اونایی که توی اناقا بودند تا آخر مسافرت براه بود. و خودش یه سوژه برای خنده و سرگرمی بود. یعنی چالش سفر مایه‌ی خنده شده بود. ای کاش همه‌ی چالش های زندگی همینطوری رد می‌شد، با خنده و آسون گرفتن و همکاری. البته که به نفع یه سری میشه که زرنگ ترند اما باشه، سفر عمر خیلی کوتاهی داره. چشم به هم بذاری تموم میشه.
‌عصر یه سر تو بازار قدیم زدیم . من به همه می گفتم میرین بقیه جاها رو می‌گردین ولی برای خرید برمی گردین همین جا..

آخر شب با وجود خستگی، بزن و برقص بپا بود. وهمه ی اوقات تلخیها و خستگیها از خاطرها رفت.

و آخر شب که گریه های مدیر بود بعد از تماس تصویری با دخترش، که تازه مهاجرت کرده اونور آب. نوه‌ش رو دیده بود و باهاش حرف زده بود. هردوشون بهم ریخته بودند.

ماها خیلی بهم وابسته ایم. همه‌مون بهش حق دادیم. و همراهش گریه کردیم. جداشدن از بچه ها مثل خفه شدن، نفس آدم رو میگیره. چه میشه کرد که جوونا دنبال آرزوهای دوری هستند و از سکون فراری‌اند. نمیشه جلوشون رو گرفت.

بین ما، چند نفر دیگه هم هستند که بچه هاشون رفتند. یا خارج از کشور و یا تهران و شهرهای دیگه. ولی ظاهرا اونا عادت کردند و حرفی نمی‌زنند. اما چیزی که مسلمه اینه که یه رقابتی هم بین جوونا برای رفتن هست.

اینم یه دلیل دیگه برای سوختن ما نسل سوخته.

7+

مطالب مرتبط

2 دیدگاه‌

  1. نسترن زراعتی گفت:

    دلم خواست کنارت بودم ، قشنگ نوشتی بازم .‌

    0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

فارسی سازی پوسته توسط: همیار وردپرس