من یک زنم…

من یک زنم،
یک زن ایرانی، که هویتم، در اندیشهی من است نه در بدنم.
من یک زنم زن شرقی, که ماهیتم، با افکارو شخصیتم نمایان میشود نه با موهای سرم.
من میدانم، که جوهر وجودم، در امتداد خلق کردن و آفریدن است، همان اعجابی که پروردگارم دارد.
من می دانم هستی من جلوهای از جمال و زیبایی پروردگارم است.
من میدانم، وجود من در امتداد ربوبیت است که موهبتی است برای خلقت.
من میدانم که حقیقت وجودی من، مربیگری است، همان نقشی که پروردگارم دارد.
من یک زنم، که خانوادهای انسانی را که خودم خالق و مربی آنم، ترجیح میدهم به خانوادهای از حیوانات زبان بسته.
من یک زنم، که از اندیشهام بیشتر استفاده میکنم تا بدنم.
من یک زنم، زن مسلمانی، که بدنم را به هر چشم هرزهای نمیفروشم.
من، اجازه نمیدهم اراذل، پاروی پا بیندازند و نظر بدهند دربارهی اعضای بدنم.
من، با فکر و اندیشهام، آنها را متحیر میکنم.
من یک زنم و اجازه نمیدهم به جای کتاب، مرا سردرگم لوازم آرایش و ژل و بوتاکس بکنند.
من اجازه نمیدهم، مرا با بدنم در مسابقهها شرکت دهند و شایسته انتخابم کنند، و روح و فکر و اندیشهام را نادیده بگیرند.
زیرا من، هم همانند مردان، قدرت سرآمد شدن در علم و اقتصاد و هنر را دارم. میشوند .
من، اجازه نمیدهم، با عنوان کار و شغل، بصورت یک عروسک تبلیغاتی پشت ویترین، استفاده شوم.زیرا من خود یک مغز اقتصادیام که راههای زیادی برای درآمدزایی خلق میکنم، بدون سوءاستفاده از بدنم.
من اجازه نمیدهم، آزادی ام، به نام من و به کام دیگران باشد.
من این را میدانم که به نام آزادی من، از من، برای سود و درآمد بیشتر خود، استفاده کنند.
من میدانم، که برای رشد اندیشهام کتاب و تحصیل علم، لازم است، اما هزار ابزار باید فراهم شود برای جلوه دادن بدنم،
از انواع مد و لباس و فشن گرفته تا انواع لوازم آرایش و رنگ مو و فلان و فلان.
از جوانسازیهای پوست و جراحی گرفته تا بدنسازی و پیکرتراشی و فلان بهمان.
من این را میدانم، که اگر تبدیل شوم به بازار مصرف، سود کلانی خوابیده است در وجود و بدنم ،
سودی که همهی نفعش در نهایت امر، عاید صاحبان سرمایه و چشمهای هرزه میشود.
من میدانم اگر اندیشهی من بالنده شود، ضررش را صاحبان سرمایه می برند و چشمهای هرزه،
من به این اندیشه معتقدم:
که فکر میکنم، پس هستم.
نه اینکه زیبا هستم، پس زنم.
زیبایی من، از آن من است نه متعلق به هر چشم رهگذری.
اندیشهی من اما، چنان وسیع است و بالنده، که جهانی را متاثر میکند و خواهد کرد.

احسنت به شما
ممنونم
زیباترین متنی بود که تو این هفته خوندم. قلم شما از یه قلب پاک و یه ذهن با طراوت سرچشمه میگیره. نجابت، اصالت، فصاحت سه عنصر جدا نشدنی از این متن بود، این متن روح داشت.
نظر لطف شماست خیلی خوشحالم که به دلتون نشست.
بخش تماس با ما ندارید. ایمیلی رو هم ندارید. در هر حال خوشوقت شدم از آشنایی با شما و خوشحال از کامنت شما.
در مسیر نویسندگی کسب درآمد و اعتبار بسیار مهمه. این وبلاگ من، وبلاگ اسم مستعار بنده هست برای اینکه راحت تر و بی پرواتر بنویسم.
اصولا نویسندگی اگر منجر به کسب درامد نشه، فایده ای نداره. نگاه من اینه. خصوصا خصوصا خصوصا در فضای وب.
اگر قرار باشه درآمدی کسب نکنیم، و اعتباری؛ پس چرا در وب می نویسیم؟ همان کاغذ و قلم بهتر نیست؟
کامنت های من جنبه خصوصی برای شما بزرگوار داشت. بعد مطالعه حتما پاک بفرمایید. برایم بیشتر بنویسید و حتما پل های ارتباطی خودتون رو خصوصی کامنت کنید. شاید بتوانیم کارهای بزرگی با هم انجام بدیم در همین اصفهان و ایران خودمان!
توی خط به خط نوشته هایت از تمایلات جنسی سرکوب شده ات سخن میرانی… باور کن هیچ انسان خردمندی ذره ای علاقه به بدن تو ندارد. خودت هنوز نتوانستی کنار بیایی با ظلم خود خواسته ای که بر خود مکتوب کرده ای.
شاید مخاطب اصلی نوشته هایت همان چشم های هرزه اطرافت باشد.
در ضمن تو یک زن عرب مسلمان هستی. با همه محدودیت هایی که مردان ازجنس خودت برایت فراهم کردند و پذیرفته ای و ناخواسته زجر میکشی..
کمی نفس بکش!
نگران نفس کشیدن من و امثال من نباش. ما در دنیای عقل و احساس نفس میکشیم. امثال شما هم عرض اندام کنند و با بدنشان نفس بکشند. هرکس که از اندیشه حرف میزنه بیمار جنسی نیست. جهان بیرون و جهان انسان وقتی به تکامل میرسه که به تعادل برسه. تعادل جسم و روح تکامل انسانه. گرچه امروزه دیگر کسی به دنبال تکامل نیست فقط به دنبال مدرنیتهست.
در خط خط نوشتهی من آرامشی است از حیایی که عمری در سایهاش امنیت داشتهام. در خط خط نوشتهی تو اما کینهای است که کسانی آن را شعلهور کردهاند. انشالله تو هم روزی به آرامش برسی.
بسیار زیبا و به حق..
مانا باشید
من زهرا هستم. خیلی وقت است که مینویسم اما اول کارم. تازه میخوام سایت بزنم. خوشحال میشم از تجربیات نویسندگی شما استفاده کنم چون اول راهم. فعلا در دوره نویسندگی استاد کلانتری شرکت کردم.
سپاس