اعتیاد

اعتیاد نویسنده: farzaneh foolady

اعتیاد مگر چیست؟ مگر این نیست که نتوانی یک کاررا انجام ندهی . سر ساعت خوابت نبرد . بدنت درد بگیرد. آرام نگیری تا ان کار را انجام بدهی.

خوب من هم معتادم. منهم معتاد شده ام بعد از ۸۵ روز انجام یک کار ادم معتاد می شود.

حالا می خواهد خسته باشی و جانت در برود. یا اصلا حرفی نداشته باشی اما باید بنویسی.

ساعت دونیمه شب است و اعتیاد دارد می کشدم. خوابم نمی برد. همه ی بدنم درد می کند. مهمان داشته ام و دوروز است بکش کار کرده ام . و امروز دیگر بیشتر. این دوروز هر لحظه ای که می گذشت کابوس بیشتر می شد چون کار بیشتر می شد. هر کاری را انجام می دادم کار دیگری نشسته بود و به من پوزخند می زد و می گفت : هی من هنوز هستم.

و لحظه لحظه فشرده تر. و استرس بیشتر. شاید این داستان نباشد اما حتما قصه هست. قصه ی یک ادم معتاد که عادت کرده هرروز یک داستان بنویسد. و نفسش بالا نمی اید اگر ننویسد.

شاید لازم باشد از شاهین شکایت کنم که مرا معتاد کرد و به این روز انداخت.

دوست خوب و قلم و خوب جای دوست بد و ذغال خوب.

والبته این قصه ثبت کردن ندارد. اما ثبتش هم می کنم که بماند برای بعد. برای بعد خودم که حال قشنگم ثبت شود.  و برای آیندگان . که اگر معتاد شدند بدانند معتادهای دیگری هم مثل خودشان وجود داشته است.

داستانک اعتیاد

بدنش درد می کرد. بندبندش را می کشیدند.خسته بود. به شدت نیاز داشت.

قلمش را برداشت و روی کاغذ روان کرد. آنگاه آسوده شد و بخواب رفت

1+

فرزانه فولادی

اهل ایرانم. از ایران متعلق به اصفهان. زنی هستم که همیشه تحصیل و خانواده را به کار ترجیح داده‌ام. کارهای زیادی کرده‌ام در رشته‌های متفاوت، اما فقط یک کار است که دوست دارم و ادامه خواهم داد. نوشتن.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

فارسی سازی پوسته توسط: همیار وردپرس