ایگو
ایگوی کوچولو گرد و قمبلی دارد می چرخد و بازی می کند. جست و خیز می کند. بعد می نشیند و با چشمان امیدوارش میخکوب من می شود. نگاهی به او می کنم:” آخ...
ایگوی کوچولو گرد و قمبلی دارد می چرخد و بازی می کند. جست و خیز می کند. بعد می نشیند و با چشمان امیدوارش میخکوب من می شود. نگاهی به او می کنم:” آخ...
از آشپزخانه وارد سالن می شود و می رود به طرف پنجره ای که رو به حیاط است. چشمش می افتد به عکس خودش توی شیشه. که بخاطر دوجداره بودن شیشه تصویری نامشخص با...
طبق معمول هرروز از پلکان ورودی بالا می آیم در را با بازویم باز می کنم که دستهایم به دستگیره ی در تماس پیدا نکند. وارد سالن می شوم و مستقیم وارد به دفتر...
استاد وارد کلاس می شود عده ای از دانشجویان به احترامش به پا می خیزند و عده ای دیگر خیز بر می دارند که بلند شوند و با اشاره ی دست استاد همان نیمه...
ساعت کاری بانک روبه اتمام بود و کارمندان مشغول جمع وجورکردن وسایل و امور مرتبط به وظایفشان بودند، خانم عابدی دراین ساعات وظیفه داشت پولهای موجود در گیشه هاراتحویل بگیرد حسابرسی کند و به...
روی تخت به زور بالشهایی که پشتش گذاشته اند نیم خیزنشسته است.آنقدر پشتش خمیده است که وقتی طاقباز می خوابد سینه اش مثل گوژ بیرون می زند.و برای همین راحت تر است به پهلو...
بیشتر