گفتگو

گفتگو

  • خانوم! وقت دارین؟
  • بله که وقت دارم بفرمایین.
  • خانومم…..
  • بله . برنامه میخوای بنویسی؟
  • برنامه م میخوام. ولی . میخواستم یه حرفی هم بزنم.
  • خب …. گوش میدم.
  • خانومم. آخه . نمیدونم از کجا شروع کنم . میدونین . نمیشه آخه.
  • من منتظرم از هرجا دوس داری. شروع کن
  • آخه چی بگم. نمیدونم …..
  • –         ……
  • –         ……
  • میخوای بگی امروز چه کارایی کردی؟ درس خوندی نخوندی؟
  • آخه خانوم نمیشه. آخه خانوم نمیتونم بخونم……
  • چرا؟  زیادی فکر می کنی؟
  • اوهوم. خانوم . بله. حواسم هی پرت میشه. یه دفه می بینم یه عالمه وقته حواسم پرته و درس نخوندم. اعصابم خورد میشه. کارام همه میمونه. (سکوت)
  • خوب….
  • سکوت
  • کارایی که بهت گفتم انجام میدی؟
  • بله خانوم بله. البته نه همیشه. میدونین خانوم من …. اصن خانوم من میگم چرا آدما اینقد بی رحمن. چرا هرکسی فقط به فکر خودشه. خانوم منن فکرای زیادی میکنم. اعصابم خورد میشه. میدونین آدم دلش میشکنه میدونین.
  • خب…..
  • میدونم خانوم.  میدونم الان میخواین بگین بنویس یا تیتر کن بذار کنار  یا نمیدونم بشمار و از این حرفا. خانوم مشگل من اساسیه. من میگم اصن چرا باید اینطور باشه. چرا باید آدم به یکی اعتماد کنه. باهاش رفیق بشه بعد یه دفه اینطوری بزنه تو برجکش. اصن. اصن خانوم من میگم همه ی آدما خائن ان من میگم همه شیطان ان. بیخودی میگن آدم و انسان. خانوم من میگم اصن چرا خدا مارو آفریده. چرا با اینکه میدونه بعضیا اینطورین جلوشون نمی گیره. خانوم مگه خدا مهربون نیس؟ خانوم من میگم اصن این دنیا به چه درد میخوره. ما به چه دردی میخوریم؟ خانوم ……..صدایش کمی می لرزد و جلوی اشکش را می گیرد.
  • با دوستت مشگل پیدا کردی؟ با سر تصدیق می کند.
  • خوب چی شد؟ میخوای بگی؟
  • مهم نیس ولش کنین.
  • خب؟
  • چی خب؟  خانوم حالم خوب نیس. بهم ریختم میدونین. دلم میخواد گریه کنم ولی نمیشه. کاش میشد. …
  • سکوت
  • خانوم اصن دبیر فیزیکمون می گفت شما باید حرف بزنین تا تخلیه بشین. ولی …. خب آدم با کی حرف بزنه آخه . بیا نتیجه ش همینه .
  • نتیجه ش چیه؟
  • همین دیگه حرف همه جا پخش میشه. بعد یکی دیگه میاد همونو بهت میگه. من فقط به خودش گفته بودم. نمی خواستم به کسی بگم. خیلی، خیلی پلیده هیچوقت نمی بخشمش.
  • آهان. درسته . فک نمی کنی خودت اشتباه کرده باشی؟
  • در مورد چی؟  خب رفته به همه گفته. آبرومو برده. میدونم بچه ها اومدن لوش دادن.
  • نه، در مورد اینکه بهش همه چیو گفتی؟
  • شاید،  شاید ولی شماهم می گفتین که یه دوست داشته باش. باهاش حرف بزن.
  • –          بله گفتم ولی نه هر حرفی.
  • خب چی بگم آخه خانوم؟
  • خودت چی فکر می کنی؟؟
  • آره خب زیادی گفتم شاید. فک کردم دوست صمیمیه همه چیمو گفتم. اونم رفت گذاشت کف دست بقیه. نامرد
  • خب عزیزم. درسته که الان ضرر کردی ولی یه تجربه ی خوب کسب کردی.

سکوت می کند و به طرف در می رود: خانوم میشه برم؟

  • البته .
  • در آستانه در می ایستد و می گوید: ممنون خانوم بهتر شدم.
  • لبخند می زنم.
4+

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

فارسی سازی پوسته توسط: همیار وردپرس