درخت گردو

درخت گردو

درخت گردو لخت و عور وسط باغچه نشسته بود و کنارش بوته های رز با برگهای کَل کَل ریخته شده و تک تک غنچه های یخ زده قرار داشتند. بوته های لاله عباسی کمرشان خم شده بود یا روی زمین پهن شده بودند و آخرین نفسهایشان را می کشیدند. دانه های یخ روی خاک باغچه می درخشید. درخت گردو سرد و خاموش خوابیده بود.

گنجشک روی شاخه ی لخت اش نشست. خودش را باد کرده و تپل شده بود از همیشه فریبنده تر برای گربه ای که سردیوار نشسته بود. گنجشک تنها، جیک جیک می کرد. از این شاخه به آن شاخه ی درخت می پرید و اینطرف و آنطرف را نگاه می کرد. آنقدر آشفتگی کرد که درخت لای چشمانش را به زور باز کرد. گنجشک ولی پریشان بود. گربه ای که داشت گنجشک را نگاه می کرد به آنطرف دیوار نگریست گربه ای سیاه و سفید توی باغچه ی همسایه کناری نشسته بود و گنجشکی را که شکار کرده بود می خورد. دوباره به گنجشک روی درخت نگاه کرد اورا آشفته تر از این دید که به دامش بیندازد. سرش را زیر انداخت و مستقیم از سر دیوار گذشت.

گنجشک در انتهای یک شاخه نشست و گوش داد صدایی شنیده بود بازهم گوش داد صدای یک گنجشک بود که از دورتر می آمد. نوک شاخه گردو نشست و درخت گردو زیرچشمی نگاهش کرد. گنجشک اول بادش را خالی کرد، دیگر سردش نبود. هردو پریدند و دوباره نشستند روی شاخه ها. گنجشک دوم خواند و گنجشک اول پاسخش را خواند. چشمان درخت گردو بازتر شده بود. گنجشک دوم کنار گنجشک اول نشست و نوک اش را به نوک او مالید. گنجشک اول پرید و گنجشک دوم دنبالش پرید. جوانه های درخت گردو بیرون زدند. درخت گردو لبخند می زد و به بوته های گل سرخ نگاه می کرد. بوته ی گل سرخ تصمیم گرفت غنچه ی جدیدی بدهد.  

1+

مطالب مرتبط

2 دیدگاه‌

  1. ‌‌‌z! گفت:

    🙂👏👌قشنگ بود

    0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

فارسی سازی پوسته توسط: همیار وردپرس