تابلوی پنجره از رنه ماگریت

با عجله وارد گالری شد مثل همیشه دیرش شده بود، انگشتش را به دستگاه حضور و غیاب زد و به سمت رختکن دوید. وسایلش را گذاشت و برچسب معرفی اش را به گردن انداخت. ودر حالیکه لباسش را صاف و مرتب می کرد به طرف گالری دوید. بازدید کنندگان تک تک و دوبدو درحال دیدن تابلوها بودند. و ثمین داشت برای یکی از آنها روبروی تابلوی ونکوک توضیحاتی می داد. کمی صبر کرد تا نفس تازه کند. و بعد قدم هایش را آهسته کرد. از روبروی تابلوهای نقاشی یک به یک رد شد و سعی کرد توضیحات هرکدام را بخاطر آورد. اما خاطره ی دیشب نمی گذاشت تمرکز پیدا کند.

دیشب سعی کرده بود یک طرح بکشد، خواسته بود بدون آنکه مثل ونکوک راه بیفتد و سفر کند و نقاشی بکشد، به امکانات موجودش بسنده کند و طرحی بیافریند. آنوقت بوم را پشت پنجره برده بود و سعی کرده بود چشم انداز روبرو را دقیق ببیند و آنرا ترسیم کند. اما هرچه نگاه کرده بود چیزی جز قوطی های سوراخ دار هم شکل و یک رنگ که از بعضی سوراخهایشان نوری بیرون می زد چیزی ندیده بود، آنوقت عصبانی شده بود و کارش را رها کرده بود و به رختخوابش پناه آورده بود و سعی کرده بود خواب کشتزاری را ببیند که ونکوک گندم های طلایی آن را به تصویر کشیده بود.

برخورد با زن و مردی که روبروی تابلوی پنجره ی رنه ماگریت ایستاده بودند باعث شد از حال و هوای خودش خارج شود. سلامی کرد و از آن دو پرسید: ظاهرا خوشتون اومده؟ زن گفت:

  • بله به دل می شینه
  • بله تابلوی زیبایی که می بینید متعلق به رنه ماگریت هست که نقاشی سورآلیست هستش. تابلوهای دیگه ای از این نقاش رو هم میتونین در این گالری ببینید. خصوصیت تابلوهای این نقاش این هستش که هر بیننده ای میتونه تعبیری مخصوص به خودش از اون بکنه .در واقع ذهن مخاطبه که تصمیم میگیره. میتونم بپرسم چه چیز تابلو برای شما جذاب بود؟

زن فکری کرد و گفت:

  • اول سادگی تابلو. اینکه چه منظره ی ساده ای رو انتخاب کرده. ولی بعد که متوجه ی بوم نقاشی شدم خیلی فکر کردم که چرا باید اینکاررو بکنه. خوب یه نقاشی کشیده از منظره ی پشت بوم نقاشی ولی اینکه تصویر بوم عین نقاشی بیرون شد یه کم غیر قابل انتطاره . میدونین؟

او از مرد هم سئول کرد؟

  • شما چی ؟ نظر شما چیه؟
  • مرد گفت:
  • راستش برای من خیلی جالب نبود مگر همون قسمتی که نقاشی بوم با تصویر بیرون یکی شده. شاید میخواد بگه با طبیعت باید مهربان بود. خود شما چه تعبیری دارید؟

او دستهایش را به هم مالید و پا به پا شد نمی دانست چرا ناگهان یاد تابلویی افتاد که دیشب خواسته بود بکشد و نتوانسته بود. دوباره نگاهی به تابلو کرد برای چند ثانیه ساکت شد . لبخندی روز لبش نشست و گفت:

 به نظرمن این تابلو، تلفیقی از خلاقیت در طبیعت است با خلاقیت در ذهن انسان. نوعی هماهنگی و هارمونی بین درون وبرون یک انسان هست.در واقع نقاش در این تابلو می خواد بگه که دنیای درون اگر در مسیر درست قرار بگیره و هم سو با فطرت و سرشت خودش پیش بره کاملا هماهنگ و منطبق با طبیعت خواهد بود. آنقدر هماهنگ که تشخیص آن بسیار سخت می شود. بله تصویر این تابلو موجودیتی است در امتداد موجودیت طبیعت و حتی منطبق با اون. و خلق این تصویر و خلقتش در امتداد خلقت طبیعت، قرار داره….

او بازهم حرف زد تا حدی که احساس کرد آن زن و مرد خسته شده اند بنابراین خیلی سریع از آنها عذرخواهی کرد و به طرف دفتر برگشت. دوستش به سراغ او آمد و گفت: نیمده داری میری؟

  • آره میخوام مرخصی بگیرم. یه کار مهم دارم.

وقتی از ساختمان گالری بیرون می آمد داشت تصویر بومش را برای خودش مرور می کرد که تا رسیدن به خانه فراموشش نشود.

0

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

فارسی سازی پوسته توسط: همیار وردپرس